گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
رهاپروژه

گسترش فیزیکی شهری پیرامون شهربابل * رهاپروژه


رهاپروژه

ادامه مطلب

گسترش فیزیکی شهری پیرامون شهربابل
۱۳۹۶-۰۷-۲۶
110 بازدید
گزارش نسخه جدید

گسترش فیزیکی شهری پیرامون شهربابل


گسترش فیزیکی شهری پیرامون شهربابل

چکیده

گرچه در سالهای اخیر آنچه که به ادغام/ گسترش فیزیکی شهرت یافته است، کم و بیش توسط کارشناشان گسترش فیزیکی مورد اشاره قرارگرفته است، اما کوشش چندانی در سنجش دامنه یا هدایت دگرگونیهای برآمده از این فرایند در گذر زمان به انجام نرسیده است.
بر مبنای اطلاعات و داده های پراکنده موجود، این پدیده طی یکی- دو دهه اخیر، در غیاب برنامه های متناسب گسترش فیزیکی و به صورتی عمدتا خودجوش، زمینه ساز الحاق و ادغام بسیاری از سکونتگاههای روستائی در کانونهای گسترش فیزیکی، بویژه کلانشهرهای کشور شده است. این مقاله کوشش دارد تا ابعاد مختلف پدیده گسترش فیزیکی و پدیده های وابسته به آن- پدیده های خورندگی و خزش گسترش فیزیکی- را با نگاهی به رشد بی رویه شهر بابل و ادغام دو نمونه سکونتگاههای پیرامونی آن را مورد بررسی قرار دهد.

مقدمه و طرح مساله

ادغام یا گسترش فیزیکی، بنا بر تعریف، هنگامی پدیدار می گردد که مرزهای یک حوزه گسترش فیزیکی معین به عرصه های پیرامونی گسترش می یابد و اجزای فضایی پیرامونی را به خود ملحق می سازد (کِیوز، ۲۰۰۵). این پدیده را می توان رایجترین پدیده در رشد و گسترش کانونهای گسترش فیزیکی به شمار آورد؛ به سخن دیگر، اغلب شهرها، اعم از کوچک و بزرگ و حتی کلانشهرهای سرتاسر جهان، رشد و گسترش فعلی خود را مدیون همین پدیده بوده اند (از جمله نگاه کنید به: واسمر، ۲۰۰۲؛ اسکابورسکیس، ۲۰۰۶؛ فارل، ۲۰۰۸؛ هیکیلا، ۲۰۰۷). در ایران، شهرهای تهران، اصفهان، مشهد، شیراز، تبریز، یزد و بسیاری شهرهای کوچک و بزرگ کشور از طریق همین روند، یعنی الحاق اراضی و شهری پیرامونی، جایگاه امروزین خود را فراچنگ آورده اند.

از آنجا که ادغام یا الحاق عرصه های پیرامونی شهرها، بویژه حوزه های کلانگسترش فیزیکی، در پی الزامات زمانی و نحوه و روند تصمیم سازیهای مراجع رسمی و یا نهادهای متوّلی مدیریت گسترش فیزیکی در قالب محدوده گسترش فیزیکی یا کلانگسترش فیزیکی رخ می دهد، در اینجا آن را به منظور تشخیص از سایر پدیده های مرتبط با رشد کانونهای گسترش فیزیکی، گسترش رسمی شهر می نامیم. بنابراین، آنچه از این طریق و نیز به عنوان رشد بی رویه شهر مطرح می شود، پدیده ای است متفاوت از رشد طبیعی این گونه کانونها. البته، این پدیده و پدیده های وابسته به آن، بویژه پدیده های خورندگی، خزش (سعیدی و شفیعی ثابت،۱۳۹۰) و ادغام یا الحاق گسترش فیزیکی (سعیدی و حسینی حاصل، ۱۳۹۰)، کمتر به درستی تبیین و تعریف می شوند و چه بسا گاهی به نادرست و به جای یکدیگر بکار می روند.

اگر در عمل سرچشمه همه مسائل محیطی و کالبدی- فضایی شهرها و کلانشهرها به درستی در این دو پدیده قابل ردیابی نباشند، لااقل بسیاری از معضلات گسترش فیزیکی از این دست، به پس- زمینه های بنیادین و روندهای مرتبط با آنها باز می گردد؛ از آن جمله اند: نابودی اراضی حاصلخیز و منابع تجدیدناشدنی، تهدید و کاهش انسجام اجتماعی، جدایی گزینی فضایی، نابرابری و شکاف فزاینده طبقاتی، بزهکاری گسترش فیزیکی و قانونگریزی، بیکاری پنهان و آشکار، حذف فضاهای باز، افزایش مصرف سوخت و انرژی، وابستگی روزافزون به خودرو، دسترسی نابرابر به امکانات و تسهیلات آموزشی و بهداشتی- درمانی، آلودگی روزافزون و تخریب محیطی. با این وجود، هستند کسانی که بی توجه به این همه، توسعه عمومی سرزمین را مرهون گسترش روند شهرگرایی و افزایش نرخ گسترش فیزیکی شدن عرصه های زیستی به شمار می آورند (ضمنا هیکیلا، ۲۰۰۷؛ سعیدی، ۱۳۸۷، ب).

بدینسان، به طور کلی می توان گفت، رشد شهرها معمولا از فرایندی دوگانه تبعیت می کند: گسترش برونی (افقی) و رشد درونی (فشرده). روند رشد برونی یا افقی که اثرگذاری تعیین کننده ای بر شهری و چشم اندازهای پیرامونی دارد، بویژه اگر سریع و بیبرنامه باشد، زمینه ساز شکل گیری پدیدههای نامطلوب مورد اشاره می گردد که تغییر نامناسب کاربری اراضی کشاورزی، بخصوص اراضی حاصلخیز، از مهمترین نتایج ناشی از این روند است (سعیدی و سلطانی، ۱۳۹۰).

سابقه پژوهش و دیدگاههای مرتبط

پژوهشهای متنوعی در این زمینه در کشورها و مناطق مختلف گیتی به انجام رسیده است که مستقل از نوع نظام اقتصادی- سیاسی، کم و بیش، به نتایج یکسانی رسیده اند. لونگو (۲۰۰۱) در مطالعات تطبیقی خود در باره شهرهای آمریکای لاتین و ایالات متحد، نتایج آشکارا متفاوتی را به رشد افقی شهرها در اقتصادهای توسعه یافته و در حال توسعه نسبت می دهد؛ از جمله این که،
فرایند شهرنشینی در
اغلب
کشورهای
آمریکای
لاتین
با
تاخیر زمانی
صورت
گرفته
و
در
جریان اثربخشی سنتی شهرهای بزرگ با الگوی کاملا متمرکز، همگام با گسترش روابط سرمایه داری، ضمن دگرگونی ساختاری- فضایی نواحی
پیرامونی، به برپایی سکونتگاههای به اصطلاح غیررسمی
در
حاشیۀ
شهرها و چشم
اندازی
از
فقر،
بدقوارگی و الگوهای
غیرقانونی از کاربری اراضی منجر شده است. این گونه عرصه های گسترش فیزیکی، در اغلب موارد، با نبود یا کمبود شدید زیرساختها و همچنین امکانات و خدمات عمومی روبرو هستند.

جالب است که آنتروپ (۲۰۰۰) در همین راستا، پدیده گسترش فیزیکی شدن در اروپای غربی را نیز عاملی مؤثر در تغییر کالبدی، اقتصادی و اجتماعی چشم اندازهای روستایی به حساب می آورد و با دیدی انتقادی نسبت به اندیشههای طراحان گسترش فیزیکی، رشد و گسترش شهرنشینی را زمینه ساز دگرگونیهای نامطلوب در ساختهای اکولوژیک و تغییرات نامناسب ساختاری در الگوهای کاربری زمین برمیشمارد. به همین ترتیب، دنگ و همکاران (۲۰۰۰)
در
بررسی
شهرهای
چین
به این نتیجه رسیده اندکه یکی از عوامل اصلی گسترش افقی شهر، در کنار سایر عوامل، فقرای شهری
یا
همان حاشیه نشینانی هستند که
به علت تنگدستی، مجبور
به
اسکان
در
حاشیه
و پیرامون
محدوده های
گسترش فیزیکی شده
اند. ایشان با تکیه بر داده های رسمی، نشان داده اند که طی ده سال (۱۹۸۶-۱۹۹۶) حدود ۸/۵ میلیون
هکتار زمین
کشاورزی
در
کشور چین
از
بین
رفته، یا
تغییر
کاربری داده
است که از آن میان، ۲/۱۸ درصد به ساخت
مسکن حاشیه- گسترش فیزیکی اختصاص یافته است.

در همین راستا، هارا و همکاران (۲۰۰۵) و نیز تاکولی (۲۰۰۴) در بررسیهای جداگانه ای در باره حاشیه زراعی شهر بانکوک و مانیل، به نتایج مشابهی در زمینه تغییر نامطلوب کاربری اراضی کشاورزی و بروز مسایل حاد زیست محیطی در حاشیه شهرهای پرجمعیت آسیای شرقی دست یافته اند. افزون بر اینها، دویغون (۲۰۰۵) در بررسی شهر آدانا (ترکیه) نشان می دهد که شهرنشینی شتابان و بی برنامه، در پیِ رواج بی رویه واحدهای صنعتی، موجب بروز مسایل عدیده محیطی- اکولوژیک و کالبدی- فضایی، از جمله آلودگی و از دست رفتن منابع کمیاب آب و خاک، کاهش ارزش کیفی و حاصلخیزی اراضی کشاورزی پیرامونی، تبدیل کاربری اراضی زراعی و گسترش ساخت و سازهای نامتناسب شده است.

در ایران، تحولات کالبدی- فضایی پیرامون کلانشهرها، شهرهای بزرگ و حتی شهرهای میانی کشور نشان میدهد، تا زمانی که عوامل
درونزا
و
نیروهای محلی
تعیین
کنندۀ
رشد
شهر بوده، زمینِ
گسترش فیزیکی کفایت
کاربریهای متعارف گسترش فیزیکی را نموده و فضای شهر، حسب
شرایط
اقتصادی،
اجتماعی
و
امنیتی، به نحوی ارگانیک
سامان
می یافته
است، اما از
زمانی
که
درآمدهای نفتی
در
اقتصاد
عمومی کشور تزریق و همراه با ترغیب شهرگرایی، سرمایه
گذاری در اراضی
گسترش فیزیکی به نحوی شتابان شدت گرفت، مبنای رشد شهرها، علیرغم گسترش برنامه های گسترش فیزیکی، ماهیتی
برونزا
به
خود
گرفت و در نتیجه، نابسامانی
بازار
زمین
گسترش فیزیکی،
بلااستفاده
ماندن بخش
وسیعی
از
اراضی
داخل
محدوده و
عارضۀ
منفی
گسترش
افقی
شهرها به نحوی روزافزون پدیدار گردید (از جمله، ماجدی، ۱۳۷۸؛ حبیبی، ۱۳۷۵). تداوم این روند در دهههای اخیر، گسترش بی تناسب شهرها را به همراه داشته که افزون بر بروز پدیده های منفی گسترش فیزیکی (حاشیه نشینی، فقر و بحران گسترش فیزیکی)، بر چشم انداز و کالبد عرصه های روستایی پیرامونی نیز تاثیرات دامنه داری برجای گذارده است.

بدین ترتیب، تداوم روند بی رویه شهرگرایی و رشد و گسترش افقی شهرها، به ناچار پدیده های خزش، خورندگی و ادغام (الحاق) گسترش فیزیکی را به ارمغان آورده است که خود زمینه ساز نابودی و تغییر نامتناسب کاربریهای زمین، بویژه در حوزه های پیرامونی، شده و می شود (سعیدی و شفیعی ثابت، ۱۳۹۰؛ سعیدی و حسینی حاصل، ۱۳۹۰). آشکار
است
که پیامدهای
این
تحولات
در
سرزمینهای
مختلف
یکسان
نبوده
و
نیست. در
حالی
که
این
دگرگونیها در
کشورهای
صنعتی
با
نوعی
تعادل
نسبی بین
محیطهای
شهری
و
روستایی
همراه
بوده،
در
کشورهای غیرصنعتی
پیامدهای
متفاوت
و
عمدتا مسالهسازی
به
بار
آورده
است که برخی از آنها عبارتند از:

– نابودی منابع کمیاب طبیعی؛

– تزلزل
بنیادهای
فعالیت
و
اقتصاد
روستایی
و
محدودیت
تولید
زراعی؛

– رشد
بی
رویه
و
نامتعادل
شهرها؛

– بروز
پدیده
رو
به
رشد
حاشیه
نشینی؛


– گسترش
فعالیتهای
غیرتولیدی،
حاشیه
ای و به اصطلاح غیررسمی؛

– جدایی
گزینی فضایی در درون و برون
عرصه های کلانشهری؛ و

– گسترش
خشونت و ناهنجاریهای مختلف اجتماعی- فرهنگی (همانجا).

شهر بابل و حوزه پیرامونی آن

تکوین شهر بابل و تحول کالبدی آن و نهایتا، ریخت و ترکیب کنونی آن مرهون مراحلی چند بوده است که به اختصار مورد بررسی قرار می گیرد:

الف- مرحله اول (رشد و گسترش شهر در پیرامون هسته اولیه): هسته اولیه شهر بابل در منطقه کنونی بازار و مجاورت آن
قرار
داشته
است.
زمان
شکل گیری
شهر
تا احداث
حصار
آن
به
دست داراب میرزا،
حاکم
بابل در
دوره سلطنت فتحعلیشاه،
حدود ۱۵ سده
به طول
می انجامد. در این زمان، مساحت شهر حدود ۴۵ هکتار بوده است (مهندسین مشاور شارمند، ۱۳۶۷، ص۱۳۷).

ب- مرحله دوم (گسترش
و
توسعه شهر تا
حد
قلعه در
اواخر
دوره
قاجار: محدوده
شهر
را
در
این
دوره
می
توان
با
بررسی
دیوارهای
قلعه
شهر
که قسمتهایی از آن تا ۱۳۵۸ برجای بود، تعیین
کرد.

ج- مرحله سوم ( گسترش
و
توسعه
کالبدی
شهر
تا
۱۳۲۰): حصار
شهر
در
فتنه
باب
به
وسیله
نیروهای
دولتی
در
اوایل
سلطنت
ناصرالدین
شاه فرو میریخت و پس از آن دیگر بازسازی نشد. این امر موجب گسترش
شهر
به سوی
زمینهای
خارج
از حصار گردید
و
شهر
در
سه
جهت شمال،
شرق
و
غرب
رو به رشد نهاد.
در
این
زمان، به علت احداث خیابان
امام (پهلوی سابق)، خندقهای
شمال
شرق
و
غربی
شهر
که
عامل
بازدارنده
توسعه شهر
بودند،
پر
شد
و
به
جای
آنها، دو
خیابان
جاوید
و
فرمانداری (شمشیری سابق)
احداث گردید. توسعه
راه
قائمشهر- بابل
و
ایجاد
راه
در
سال ۱۳۱۹ نقش
عمده
ای
در
گسترش
و
توسعه
شهر
در
این
دوره
داشت (مشکینی،۱۳۷۰،۵۷).

د- مرحله چهارم ( گسترش
و
توسعه
کالبدی
شهر
از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۵): این
دوره با
غایله
آذربایجان
و
نفوذ فرقه
دموکرات
در
شهر
همراه بود.
به سبب درگیریهای
پی
در
پی
نیروهای دولتی
و
محلی
(به رهبری محمودخان
ذوالفقاری)
با
قوای
فرقه
دموکرات، شهر
دچار خرابیهای
فراوان گردید. پس
از
ختم
این غایله،
آبادانی
بابل به تدریج
آغاز شد، تا جایی
که
در
پایان
این دوره، یعنی
سال۱۳۳۵، جمعیت
بابل
به ۴۷۱۵۹ نفر رسید و طی ۱۵
سال، ۷۷۰۹ نفر
به
جمعیت
شهر
اضافه گردید که بیشتر
ناشی
از جابجایی مهاجران
روستاهای
پیرامونی
شهر بود.
بدین
ترتیب،
پس
از
حدود شش سده، مساحت شهر بابل تقریبا به ۴۶۵ هکتار رسید (طرح
تجدید
نظر
تفصیلی
شهر
بابل، ۱۳۸۳، ۱۱؛ تصویرشماره۱).

– مرحله پنجم (گسترش
و
توسعه
کالبدی
شهر
از ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵): در
این
مرحله
رشد
و
توسعه کالبدی
شهر
روندی
عادی
به خود گرفت
که
به
تبع
آن،
در
پیرامون
بافت
شهر، گسترش کالبدی
بسیار
ضعیفی
به
چشم
می
خورد. در این دوره، عمدهترین
علت
رشد شهر،
مهاجرت
روستاییان
بود
که
در
قسمتهای شمال،
شرق و غرب شهر ساکن شده بودند (پورمحمدی و همکاران، ۱۳۸۷، ۱۱).

و- مرحله ششم ( گسترش
و
توسعه
کالبدی
شهر
از ۱۳۴۵
تا ۱۳۵۷): شهر
بابل
نیز
در
این
دوره
از
پیامدهای
اصلاحات
ارضی ۱۳۴۱
به
دور
نماند و تحت
تاثیر
جریانهای
مهاجرتی این دوره،
تحولات
کالبدی
چشمگیری
در شهر
اتفاق
افتاد
که
اوج
این روند
تحولی به
سالهای آغازین
دهه ۱۳۵۰ باز
می گردد. در این دوره، به سبب مهاجرتهای روستایی- گسترش فیزیکی، عرصه های حاشیه روستای پازوار در
شمال
شرقی و مقره در
شمال
غربی
شهر پدیدار شد.

 

 

 

 

 

 

تصویر شماره ۱- محدوده و هسته های نخستین گسترش کالبدی بعدی شهر بابل در ۱۳۳۵


منبع: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، عکسهای هوایی شهر بابل ، ۱۳۳۵

مرحله هفتم ( رشد
و
گسترش
کالبدی
شهر
از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸): پیروزی
انقلاب
اسلامی
و
استیلای
شرایط
انقلابی
بر
جامعه،
به
همراه
عدم
ثبات
سالهای
نخستین،
سبب
گردید
که مقدار
زیادی
از
اراضی
پیرامونی
شهر
به
صورت
غیرمتعارف
به
زیر
ساخت
و
ساز رود. پیامدهای این
فرایند
را
می
توان
در
قسمتهای
شمال
شرقی،
شمال
غربی
و
جنوب
شرقی
شهر
مشاهده
نمود
که
منجر به
احداث
و
گسترش
مناطق
حاشیه نشین شده است (همان، ۱۱). طرح جامع جدید گسترش فیزیکی بابل در ۱۳۶۵ توسط مهندسین مشاور شارمند تهیه شد. به سخن دیگر، با گذشت تنها ۸ سال از طرح جامع امکو (مصوب ۱۳۵۷) و عدم تناسب این طرح در پاسخگویی به تحولات پرشتاب شهر بابل، طرح جامع دیگری برای شهر تهیه و به تصویب شورای عالی معماری و شهرسازی رسید.

ح- مرحله هشتم ( رشد
و
گسترش
کالبدی
شهر
از
۱۳۶۸ به بعد):
طی این دوره شهرکهای
مسکونی بابل ساخته و برپا شدند. پدیده ای که طی آن اراضی کشاورزی و روستاییِ پیرامونی عرصه لازم را برای گسترش کالبدی شهر تامین کرد. خزش بی رویه شهر و در پی آن، بروز پدیده خورندگی اراضی کشاورزی، زمینه ساز دگرگونی ساختار کالبدی، شتاب خارج از کنترل، عدم توجه به توانها و قابلیتهای درون شهر و بالاخره الحاق و ادغام برخی از روستاها به محدوده شهر گردید. طرح تفصیلی مهندسین مشاور شارمند برای اجرای خطوط طرح جامع پیشنهادی تهیه و در ۱۳۶۸ به تصویب رسید. به عبارت دیگر، طرح جامع و تفصیلی شهر بابل از مرحله تهیه تا مرحله تصویب ۳ سال طول کشید. محاسبات اشتباه مشاور در بخش جمعیتی و توجه تام به نرخ رشد جمعیتی دهه ۱۳۵۵-۱۳۶۵ به مقدار ۹/۷ درصد سالانه، باعث شد با پیش بینی ۴۲۰ هزار نفر جمعیت در افق طرح (در ۱۳۷۸)، مساحت شهر از ۱۲۷۰ هکتار به ۴۲۸۰ هکتار افزایش یابد و این مساحت با اراضی حفاظتی سبز جنوب شهر به ۶۲۰۰ هکتار برسد (نقشه۱). این در حالی بود که شهر بابل در ۱۳۸۴، یعنی شش سال بعد از افق طرح، تنها ۳۴۰ هزار نفر جمعیت داشت که با پیش بینی طرح مصوب حدود ۱۰۰ هزار نفر مغایرت نشان می داد. در این مرحله از گسترش کالبدی شهر، شهرکهای مسکونی و سایتهای اداری بسیاری به مجموعه بافت شهر اضافه شد. الحاق ۶۵۰ هکتار از اراضی امیرکلا ، مطابق مصوبه کمیسیون ماده ۵ در ۱۳۷۸، موجب شد تا شهر به سمت شرق گسترش بیشتری یابد. با توجه به برآوردهای جمعیتی و وجود زمینهای خالی در درون شهر، توسعه محدوده قانونی شهر را بسیار غیرمنتظره و غیرکارشناسی به شمار آورده اند (مشکینی،۱۳۸۷، ۹۵). طی این مرحله، روستاهای سیاهکلامحله و خردونکلا در شهر ادغام شدند که نتیجه آن، تحولات کالبدی- فضایی نامتناسب، از جمله تغییر کاربری اراضی کشاورزی و روستایی به شهرکهای مسکونی، کاربریهای صنعتی و تفریحی بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر شماره ۲: مراحل گسترش فیزیکی شهر بابل در دورههای مختلف زمانی

 

 

 

 

 

هسته اولیه 

 

¯¯

توسعه تا ۱۳۰۰ 

 

¯¯

توسعه تا ۱۳۳۵ 

 

¯¯

توسعه تا ۱۳۵۳ 

 

¯¯

توسعه تا ۱۳۶۴ 

 

¯¯

توسعه تا ۱۳۷۳ 

 

¯¯

توسعه تا ۱۳۸۸ 

 

¯¯

 

منبع تصویر: Google Earth و مهندسان مشاور بابل، ۱۳۸۹ (با تغییرات)

 

عوامل اثرگذار بر توسعه کالبدی شهر بابل

شهر بابل در دشتی که از شمال و جنوب به واسطه مرتفعات احاطه شده، استقرار یافته است. به سبب شیب کمتر از ۳ درصد در فاصله بخش شمالی شهر تا مرتفعات، گسترش کالبدی این شهر طی دوره هفتم (۱۳۵۷-۱۳۶۸) عمدتا به سمت شمال بوده است. بدین ترتیب، بیشترین تمایل گسترش، نخست در قسمت شمالی شهر تا حد ارتفاعات شمالی، اما از سالهای نخستین دوره هشتم (۱۳۶۸ به بعد)، به علت وجود ارتفاعات و نیز محدودیت قانونی ساخت و ساز، به سوی غرب و شرق متمایل شده است. در این فرایند کلی، روستاهای سیاهکلامحله و خردونکلا به ترتیب، از شرق و شمال به این شهر ملحق شده اند. افزون بر این، گسترش شهر بابل از جنوب، به سبب وجود رودخانه و باغهای نسبتا فراوان با محدودیت روبرو بوده است؛ این بخش از شهر که در طرح تفصیلی بابل به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام شده، در مجموع سیمای خوشایندی برای این بخش از شهر فراهم نموده است.

افزون بر عوامل محیطی- اکولوژیک، جایگاه تاریخی و اداری- سیاسی بابل نیز در گسترش موجب افزایش وسعت این شهر شده است، بلکه تغییر نقش و عملکرد شهر بابل به صنعت و خدمات موجب مهاجرپذیری این شهر گردیده که این امرموجب شد بهترین و مرغوبترین اراضی پیرامون شهر به زیر ساخت و ساز رود. بدین ترتیب، اوج گسترش فیزیکی شهر بابل در فاصله زمانی سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۸۲ اتفاق میافتد. در این دوره مساحت شهر به ۷/۴۸۳۴ هکتار میرسد و در فاصله زمانی کمتر از بیست سال، سطح شهر بیش از ۳ برابر افزایش مییابد. در این راستا قدرت تعاونیهای مسکن در شکلدهی به توسعه فیزیکی و جهت توسعه شهر بابل از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است چراکه علیرغم جهات گسترش پیش بینی شده در طرح تفصیلی شارمند، شهر بابل در جهات دیگری گسترش مییابد.

 

 

 

 

پراکندگی و اندازه روستاهای پیرامون شهر بابل (۱۳۸۹)

 

بر این اساس، بررسیهای مشکینی(۱۳۸۷) نشان میدهد که زمینهای تعاونیهای مسکن در خارج از محدوده قانونی شهر بابل، رقمی در حدود ۶۵۰ هکتار است و سطح مذکور ۱۰ درصد از سطح محدوده قانونی این شهر را تشکیل میدهد. فعالیت این شرکتها به عنوان یکی از مهمترین عوامل شتاب دهنده به توسعه فیزیکی شهر بابل و به عنوان یکی از مهمترین عوامل در تغییر کاربری اراضی درون و برون گسترش فیزیکی مطرح میگردد. از سوی دیگر، کمیسیون ماده ۵ از عوامل مهم دیگری است که نقش برجستهای در توسعه فیزیکی شهر بابل داشته است. بدین صورت که با تصویب طرح تفصیلی در مرداد سال ۱۳۶۸، عملا

˝ محدوده قانونی شهر ۳ برابر میشود. بعد از سال ۱۳۶۸ به علت سوداگری بیشتر زمین در بابل، کمیسیون ماده ۵ با شدت بیشتری شروع به تغییر کاربری نموده که نمونه بارز آن در سال ۱۳۷۸، مقدار ۶۵۰ هکتار از اراضی زراعی شرق بابل یعنی اراضی محدوده روستای سیاهکلامحله بدون هرگونه توجیه فنی و جمعیتی به محدوده قانونی شهر الحاق میگردد. به علت کنترل ناقص دستگاههای مسئول در امر ساخت و ساز مسکن و رواج بورس بازی آن در شهر بابل، تعاونیهای مسکن سازمانها و ادارات دولتی، حدود ۳۰۰۰ هکتار از اراضی حریم شهر را ضمن خریداری بدون هرگونه اقدام قانونی به صورت کارت سهام به اعضای خود واگذار نمودند(اراضی نورپران، ویلاشهر،خیاطان و…). این اراضی همان اراضی هستند که هنوز بر سر مالکیت آنها بین روستاهای اطراف مانند دواسب و پایینکوه اختلاف وجود دارد. بدین ترتیب، گسترش کالبدی شهر بابل و تغییر کاربری اراضی گسترش فیزیکی و پیرامونی طی ۲۰ سال اخیر بر اساس عوامل طبیعی و انسانی یاد شده، از شدت زیادی برخوردار بوده است.

پیامدهای الحاق روستاها به شهر بابل

روستای سیاهکلامحله که هم اکنون به عنوان محله گسترش فیزیکی از آن یاد میشود در جنوب شرقی شهر بابل و در ´۳۹ °۳۶ عرض شمالی از خط استوا و ´۳۳ °۴۸ طول شرقی از نصفالنهار گرینویچ قرار گرفته است. از لحاظ وضعیت استقرار، روستا از نوع دشتی و در ارتفاع۱۶۵۰ متر از سطح دریا قرار گرفته است(فرهنگ جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۶۹). مساحت کنونی سیاهکلامحله ۴۴ هکتار و جمعیت آن در سال ۱۳۸۹ برابر با ۳۸۴۶ نفر بوده است.این روستا بر اساس طرح تجدید نظر تفصیلی سال ۱۳۶۸ در محدوده قانونی شهر بابل قرار گرفت و هم اکنون از دو محله سیاهکلامحله (روستای سابق سیاهکلامحله ) وشهرک مهدیه سیاهکلامحله تشکیل شده است. از نظر موقعیت قرارگیری محله سایان درکنار خیابان سراسری بابل قزوین تهران، از جنوب به اراضی کشاورزی، از غرب با ورودی شهر، از شرق به اراضی کشاورزی و از شمال با جاده قدیم بابل تهران(بابل ابهر) مجاوراست(شکل۲). از نظر تقسیم بندی شهر نیز، سیاهکلامحله در حوزه محدوده ۵ گسترش فیزیکی و بر اساس تقسیمات شهرداری بابل، در منطقه ۲ شهرداری قرار گرفته است.

روستای خردونکلا در شمال شهر بابل و در ´۴۳ °۳۶ عرض شمالی از خط استوا و ´۳۱ °۴۸ طول شرقی از نصفالنهار گرینویچ قرار گرفته است از لحاظ وضعیت استقرار، روستا از نوع کوهپایه ای و در ارتفاع۱۹۰۰متر از سطح دریا قرار گرفته است(فرهنگ جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۶۹) . بر اساس یافتههای حاصل از مطالعات میدانی و مصاحبه با مدیران و معتمدان روستای خردونکلا، به استثنای اراضی کشاورزی که هم اکنون همگی در حال تغییر کاربری هستند، مساحت کنونی بافت سکونتی روستا(مساکن، محلات و شبکه معابر) کمتر از ۳ هکتار و جمعیت کنونی روستا در سال ۱۳۸۹ برابر با ۴۱۷ نفر بوده است(مرکز بهداشت شهرستان بابل،۱۳۹۰). از نظر موقعیت قرارگیری، از شمال و غرب به ارتفاعات بابل شمالی، از شرق به روستای پایین کوه و از جنوب با شهر بابل مجاوراست(شکل۲).

 

بررسی آمار جمعیتی سیاهکلامحله، نشانگر افزایش سریع جمعیت آن از دهه ۶۵ تاکنون است. بطوریکه جمعیت آن از ۱۲۳۳نفر در سال ۱۳۶۵ به حدود۳۸۴۶ نفر در سال ۱۳۸۹ رسیده است (جدول۱). این روستا بعد از الحاق به محدوده شهر با افزایش سریع جمعیت که ناشی از حضور مهاجرین روستایی و اقشار کم درآمد گسترش فیزیکی بود، مواجه گردید و در نتیجه، ساخت وسازهای غیر مجاز نیز در آن گسترش قابل توجهی یافت به طوریکه هم اکنون با گسترش فیزیکی عمدتاً غیر قانونی مواجه بوده و در معرض تبدیل به یکی از محلات حاشیه نشین شهر بابل است. برخلاف سایر محلات حاشیه نشین شهر که رشد آنها متوقف شده است، سیاهکلامحله تنها محله ای است که درحال حاضر با شتاب به گسترش خود ادامه می دهد.

موقعیت استقرار سابق روستای سیاهکلامحله بوده است. نام روستا در محل سابق «امند» و در محل کنونی به «امند تازه کند» و بعدها به خردونکلا تغییر نام یافت. روستا بر اساس تصمیمگیری و توافق کلیه ساکنان آن در دهه ۶۰ به محل کنونی که پایکوهی میباشد تغییر مکان داده است. مکان کنونی روستا نیز از اراضی کشاورزی تحت مالکیت روستاییان است. مدیران روستا مهمترین علت جابجایی روستا را ضعف وجود امکانات و خدمات در روستا، ضعف شبکه ارتباطی، موقعیت کوهستانی و مشکلات دسترسی برای دریافت خدمات از شهر بابل عنوان میکنند. علاوه بر افزایش طبیعی جمعیت روستا و عدم مهاجرت روستاییان به شهر بابل، پس از جابجایی روستا به محل کنونی و با توجه به موقعیت دسترسی و نزدیکی آن به شهر بابل، روستای خردونکلا مورد توجه مهاجران کم درآمد گسترش فیزیکی نیز قرار گرفت. به طوریکه جمعیت روستا از سال ۶۵ تا ۸۹ به بیش از ۴ برابر افزایش یافت (جدول۱).

جدول۱: تغییرات تعداد و
نرخ
رشد
جمعیت
روستاهای
سیاهکلامحله و خردونکلا
طی
دوره ۱۳۸۹-۱۳۶۵

تغییرات جمعیت 

نام روستا 

سال 

۱۳۶۵ 

۱۳۷۵ 

۱۳۸۵ 

۱۳۸۹ 

تعداد جمعیت 

سیاهکلامحله

۱۲۳۳ 

۲۲۱۷ 

۳۵۰۰ 

۳۸۴۶ 

خردونکلا

۹۸ 

۲۲۵ 

۳۲۳ 

۴۱۷ 

نرخ رشد 

سیاهکلامحله

۰۴/۶ 

۶۷/۴ 

۱۹/۳ 

خردونکلا

۶۷/۸ 

۶۸/۳ 

۸۹/۸ 

منبع: ۱- سرشماری نفوس و مسکن سالهای ۱۳۸۵،۱۳۷۵،۱۳۶۵ و محاسبات نگارنده ۲- دادههای مرکز بهداشت شهرستان بابل،۱۳۹۰

 

علیرغم الحاق سیاهکلامحله به محدوده شهر بابل، زمینهای حاصلخیز حاشیه بابلرود و منابع آب و خاک مناسب موجب شده است تا اکثر ساکنان اصلی و بومی این روستا همچنان به فعالیتهای کشاورزی خود ادامه دهند. به استثنای فعالیت دامداری و نگهداری دام در خانهها که شهرداری و قوانین گسترش فیزیکی اجازهی آن را به ساکنان نمیدهد؛ معیشت و اشتغال ساکنان بافت روستایی سیاهکلامحله به ترتیب اهمیت زراعت و باغداری است. و فعالیتهایی مانند سبزیکاری و صیفیکاری به دلیل نزدیکی به شهر بابل رواج بیشتری دارد. در بخش غیر کشاورزی، سایر اهالی روستا در زمینه فعالیتهای ساختمانی(بنایی، سیماکاری، کاشیکاری) و همچنین کارگری ساده مشغول به فعالیت میباشند. بر اساس یافتههای حاصل از مطالعات میدانی و پرسش از مدیران و معتمدان روستا، ۲۰۰ نفر از روستاییان در بخش غیر کشاورزی فعالیت مینمایند که ۳ نفر کارمند و معلم، ۵۰ نفر صنعتگر و کارگر صنعتی، ۱۲۰ نفر کارگر ساده و ۲۷ نفر راننده هستند. محل کار و فعالیت اغلب صنعتگران(به استثنای صنعت ساختمان) به ترتیب در کارخانههای پارس سوییچ، سرب و روی، ایران ترانسفو و صنایع مستقر در شهرک صنعتی شماره ۲ بابل میباشد.

معیشت و اشتغال ساکنان روستای خردونکلا، به ترتیب اهمیت دامداری، زراعت، کارگری ساده، فعالیتهای ساختمانی و فعالیتهای خدماتی است. نوع دام از نوع دامهای بزرگ شیری و دورگه است. در این روستا محصولات لبنی به خصوص شیر از سوی کارخانجات شیر پاستوریزه بابل جمعآوری شده و به آنجا منتقل میشود. برخی از روستاییان نیز شخصا˝ شیر و تولیدات دامی خود را به مغازههای واقع در شهر میفروشند. بر اساس یافتههای حاصل از مطالعات میدانی و پرسش از مدیران و معتمدان روستا، علاوه بر فعالیت دامداری و زراعت، ۶۰ نفر از روستاییان در بخش غیر کشاورزی فعالیت مینمایند که ۵۴ نفر در بخش ساختمان(گچ کار، بنا و کارگز ساده) و ۶نفر راننده هستند. نکته مهم و اساسی این است که مهمترین عامل تحولات کالبدی-فضایی این دو روستا، تصمیمگیریهای دولتی مبنی بر الحاق آنها به شهر بوده است. هرجند که تحولات جمعیتی و اقتصادی نیز در این میان بیتأثیر نبوده اما مهاجرت اقشار کم درآمد گسترش فیزیکی به این روستاها نیز به دنبال الحاق این روستاها به شهر اتفاق افتاده است. سیاهکلامحله، هم اکنون یکی از محلات فقیرنشین گسترش فیزیکی است که دارای بافتی نامنظم و پراکنده میکند به گونه ای که خیابان از میان روستا و اتوبان از شمال آن عبور می کند. این دو عامل موجب شده است که روستا به سه قسمت تقسیم شود (شکل۳).

 

مهمترین تحولی که در زمینه نظام کاربریها طی سالهای اخیر در روستای سیاهکلامحله رُخ داده است، کاهش سطح کاربریهای زراعی باغی به نفع کاربریهای مسکونی و صنعتی کارگاهی است. در واقع تمامی این واحدها بر روی اراضی مرغوب زراعی ایجاد شدهاند. به علت استقرار روستا در دشت و در حاشیه بابلرود، روستا دارای زمینهای آبی مرغوبی بوده است. بررسیهای پژوهش حاضر نشان میدهد که روستای سیاهکلامحله در سال ۱۳۶۰ از ۱۳۵هکتار اراضی کشاورزی آبی و ۱۸۰هکتار اراضی دیم برخوردار بوده است (جهاد سازندگی،۱۳۶۰). این در حالی است که هم اکنون به جز اراضی آبی حاشیه بابلرود، تمامی اراضی تغییر کاربری دادهاند.

مجموع سرانه های کل کاربری های محله (روستای) سیاهکلامحله اعم از خالص و ناخالص گسترش فیزیکی برابر ۶/۱۱۴ مترمربع می باشد. با وجود آنکه در مقایسه با متوسط سرانه شهر بابل (۱۶۰ مترمربع) و سرانه کاربری ها در منطقه پنج شهر بابل (۵/۱۵۱ مترمربع) برخورداری نسبتاً پایینی را نشان می دهد، اما بیشتر این سرانه ها متعلق به فضاهای خالی، باغات و شبکه معابر هستند به گونه ای که این کاربری ها ۵۴ درصد از سطح محله را به خود اختصاص داده اند. بر اساس بررسی های صورت گرفته تراکم جمعیتی در محله سیاهکلامحله ۲/۱۴۹ هکتار میباشد و با وجود آنکه در مقایسه با تراکم خالص جمعیتی منطقه پنج بیش از ۵۶ نفر در هر هکتار اختلاف دارد؛ اما یکی از کم تراکم ترین محلات نامتعارف شهر به شمار میرود. بنابراین با توجه به اراضی خالی موجود، انتظار می رود با افزایش جمعیت درسالهای آتی روبهرو شود (مشاورین تدبیر شهر، ۱۳۸۹).

روستای خردونکلا به واسطه برخورداری از ظرفیتهای قوی و بسیار ارزشمند طبیعی برای جذب فعالیتهای گردشگری، طی ۲۰ سال اخیر مورد توجه قرار گرفته است.بدین صورت که در دامنه ارتفاعات شمال شهر بابل، منطقهای به وسعت ۱۰۰۰ هکتار به منظور گذراندن اوقات فراغت شهروندان تحت عنوان « پروژه دهکده گردشگری و تفریحی خردونکلا» در نظر گرفته شده است. بر اساس آمار جهاد سازندگی در سال ۱۳۶۰، روستای خردونکلا دارای ۲۴ هکتار زمین آبی و ۹۲۷ هکتار زمین دیم میباشد که مجموع آن ۹۵۱ هکتار خواهد بود. به عبارت دیگر۱/۹۵ درصد از پروژه هزار هکتاری شمال شهر بابل از زمینهای این روستا میباشد که تغییر کاربری یافته و یا خواهند نمود. به منظور عملیاتی شدن پروژه و بر اساس تصمیمات اتخاذ شده از سوی مدیران ذیربط استان و استانداری بابل، روستای خردونکلا بایستی جابجا گردد. چرا که از نظر مسئولان استان، وجود روستای خردونکلا یکی از عمدهترین مشکلات برای استفاده مردم از مجموعه تفریحی خردونکلا است. در این راستا، مقامات استان محل مقصد برای روستاییان را به نام «باغ ایرانی» نامگذاری نمودهاند. مجموعه تجاری-خدماتی باغ ایرانی در زمینی به مساحت ۱۲ هکتار با سرمایه گذاری بالغ بر ۱۰ میلیارد تومان توسط بخش خصوصی در قالب یک منطقه ویژه گردشگری در حال احداث است (دفتر طرحهای عمرانی استانداری بابل، ۱۳۹۰). به دلیل وجود ۱۴۰ واحد مسکونی روستایی که ساکنان روستای خردونکلا را شامل خواهد شد، به عنوان یک مجموعه اقامتی روستایی نیز به گردشگران خدمات ارائه خواهد کرد. لازم به ذکر است این۱۴۰ واحد مسکونی آماده تنها به ساکنین این روستا که مالکیت آنها احراز گردیده
است تحویل داده خواهد شد و پیش بینی میشود در سال ۱۳۹۱ به بهرهبرداری برسد (سازمان همیارها و شهرداریهای بابل، ۱۳۹۰). طرحهای مختلف و متعدد دیگری از قبیل طراحی و ساخت فروشگاههای عرضه صنایع دستی و
هنری، رستورانهای مدرن و سنتی، شهربازی، ساخت هتل ۴ستاره، کمپینگ اسکان
مسافرتی، احداث مسجد، آمفی تآتر رو باز، سایت‌های ورزشی و پیست اسکی چمن، احداث دو مسیر اتومبیل و دوچرخه‌سواری‌ در کنار دریاچه‌ی خردونکلا، راه اندازی
تله کابین، ساخت استادیوم فوتبال ۱۵ هزار نفری، ساخت پیست دوچرخه سواری با گنجایش ۱۵ هزار نفر مکانیابی و ساخته خواهد شد. در حال حاضر منطقه تفریحی- گردشگری خردونکلا (ائل داغی) با ۲۰۰ هکتار مساحت در داخل محدوده هزار هکتاری ذکر شده قرار دارد. از ۱۰سال پیش، آزادسازی و تملک زمین‌ها و اجرای طرح‌ها در این منطقه آغاز شده و تاکنون ۲۰ هکتار از سطح جنوبی منطقه‌ خردونکلا ساخته شده است و طرحهایی مانند نمایشگاه‌های بین‌المللی کاسپین که به بهرهبرداری رسیدهانذ. اختصاص و راه اندازی پارکینگ وسایل نقلیه در فضایی به مساحت ۱۲ هزار متر مربع برای بازدید کنندگان از نمایشگاههای بین المللی کاسپین، از دیگر طرحهای مورد نظر در روستای خردونکلا است که در حال حاضر با مشکل تملک مواجه میباشد. بر این اساس، از نظر مسئولان امر، یکی از مسائل و مشکلات کنونی برای تملک زمینهای روستای خردونکلا برای احداث طرحهای متعدد این است که مالکین راضی به فروش نقدی این زمینها نیستند و مدعی دریافت زمین معوض برای واگذاری هستند تا در منطقه دیگری به آنها زمین واگذار گردد.

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به مشکل پراکندگی زیاد تعداد این مالکین و همچنین ورثه ای بودن برخی از این زمین ها، کار تملک آنها با مشکلاتی روبروست. لازم به ذکر است که فاز اول مجموعه تفریحی-گردشگری خردونکلا به مساحت ۳۰۰ هکتار شامل تالار ائل داغی، مجتمع پذیرائی، کافی شاپ، پیست اسکیت، پیست دوچرخه سواری، سینمای رو باز، غرفه های تجاری، آلاچیق، فضای سبز و … طی ۵ سال اخیر مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. بدین ترتیب با انتقال روستای کنونی خردونکلا به مجموعه باغ ایرانی، تحولات کالبدی-فضایی این روستا همه جانبه و ۱۰۰ درصد خواهد بود و دیگر اثری از روستای خردونکلا به چشم نخواهد خورد.

تاثیرات زیست محیطی گسترش فیزیکی

دیگر از پیامدهای منفی الحاق روستاهای سیاهکلامحله و خردونکلا به شهر بابل مسائل زیست محیطی مربوط به آنهاست. فاضلاب ناشی از مصارف خانگی روستای سیاهکلامحله از طریق چاه جذبی و جاری شدن به بابلرود دفع میشود که اثرات زیانباری را بر آبهای زیرزمینی، بابلرود، خاک و پوشش گیاهی اطراف آن گذاشته است. از سوی دیگر با وجود اینکه مسئولیت جمعآوری زباله برعهده شهرداری است، اما اهالی روستا، یکی از مهمترین مشکلات خود را نارسایی در ارائه خدمات از سوی شهرداری به خصوص جمعآوری نامنظم و نامناسب زباله ذکر میکنند. بر اساس مشاهدات میدانی نگارنده، زمینهای بایر اطراف نیز به محل دفع زبالههای ساکنین تبدیل شده است. در روستای خردونکلا، فضولات و پسماندهای دامی به محلات داخل روستا ریخته میشود. زبالههای خانگی تولید شده نیز از سوی شهرداری جمع آوری نمیشود بلکه ساکنان روستا هر چند روز یکبار زبالههای خود را میسوزانند. بنابراین شیوه دفع زباله نیز عمدتا˝، سوزاندن است.همچنین آلودگی صوتی یکی دیگر از مشکلات این روستاست که اهالی بومی روستا به شدت از آن اظهار نارضایتی مینمایند. به دلیل احداث مکانهای تفریحی و وجود جاذبههای گردشگری، حجم مراجعه ساکنان شهر بابل در طی روز( صبح و عصر) و در روزهای تعطیل به این روستا بسیار زیاد است که در نتیجه سر و صدای ناشی از اتومبیلها، موتورسیکلتها و تردد بیش از حد جوانان موجب آزار ساکنان روستا شده است. از سوی دیگر به دلیل اینکه، سازمان همیاری شهرداری و مقامات استان اجازه هیچ گونه ساخت و ساز و حتی دیوار کشی به علت جابجایی روستا در آینده را به ساکنان نمیدهند، امنیت آنان به علت تعدد مراجعات بسیار کاهش یافته و ساختمانها و مساکن بدون حصار و دیوار در این روستا موجب سرقت اموال، دام و طیور از روستاییان شده و مشکلات متعددی برای آنان بوجود آورده است. مشاهدات میدانی پژوهش حاضر مؤید این مسئله است.

جمعبندی و نتیجهگیری

یافتههای پژوهش نشان میدهد، گرچه روستاهای پیرامونی در فرایند الحاق به صورت کانونهای جمعیت پذیر در می آیند، اما این افزایش جمعیت نه به سبب رشد طبیعی، بلکه به علت تصمیم سازیهای اداری- دولتی و گسترش بی رویه محدوده های گسترش فیزیکی و بروز پدیده های خزش و خورندگی بوده است. واقعیت این است که روند
الحاق
شهری پیرامون بابل، نه
تنها
موجب حل
مسایل و مشکلات پیشین
این روستاها
نشده است،
بلکه
معضلاتی
را
فراروی آنها و همچنین شهر بابل
قرار
داده
است. نارضایتی اهالی از جابجایی سکونتگاه خود به مکان دیگر (روستای خردونکلا)، تغییر کاربری صدها هکتار از اراضی کشاورزی، به خصوص اراضی بسیار مستعد حاشیه بابلرود، تبدیل تدریجی روستاها به محله حاشیه گسترش فیزیکی برای مهاجران کم درآمد (روستای سیاهکلامحله) و ضعف شدید امکانات و خدمات را میتوان از جمله پیامدهای الحاق و ادغام شهری به شهر بابل دانست.

تعدیل و هدایت متناسب چنین مسایلی، مشخص نمودن جهات مطلوب توسعه، مکانیابی صحیح کاربریهای زمین گسترش فیزیکی و اعمال سیاستهای حفاظتی زیست محیطی الزامی است که خود نیازمند برنامهریزی مناسب فضایی با تاکید توامان بر توسعه گسترش فیزیکی و عرصههای پیرامونی آن است. امری که در دو دهه اخیر در مورد شهر بابل اتفاق نیافتاده است و اثرات سوء ناشی از آن، زمینه ساز تشدید بورس بازی زمین و توسعه کالبدی نامتناسب آن شده است.

 

 

 

 

 

 

منابع

– پورمحمدی، محمد
رضا و همکاران (۱۳۸۷)، “ارزیابی
گسترش
فضایی-کالبدی
شهر
بابل
با
تاکید
بر
تغییر
کاربری
زمین”، در: پژوهشهای
جغرافیایی، شماره۶۳، صص۴۶-۲۹؛

– جهاد سازندگی، (۱۳۶۰)، فرهنگ اقتصادی دهات و مزارع، استان بابل، تهران؛

– حبیبی، سید محسن(۱۳۷۵)، از شار تا شهر، چاپ اول، تهران: انتشارات دانشگاه تهران؛

– سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح (۱۳۳۵)، عکس هوایی شهر بابل؛

– سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح (۱۳۶۹)، فرهنگ آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران، بابل، جلد ۲۵؛

– سعیدی، عباس (۱۳۸۷) الف، “روستا- گسترش فیزیکی”، در: سعیدی، عباس (سرپرست علمی)، دانشنامه مدیریت گسترش فیزیکی- روستایی، مرکز دانشنامه بزرگ فارسی، تهران؛

– سعیدی، عباس (۱۳۸۷) ب، “بحران گسترش فیزیکی”، در: سعیدی، عباس (سرپرست علمی)، دانشنامه مدیریت گسترش فیزیکی- روستایی، مرکز دانشنامه بزرگ فارسی، تهران؛

– سعیدی، عباس و صدیقه
حسینی
حاصل (۱۳۹۰)، “ادغام
کلانشهری
سکونتگاههای
روستایی
با
نگاهی
به
کلانشهر
تهران
و
پیرامون”، در: سعیدی، عباس، روابط و پیوندهای روستایی- گسترش فیزیکی در ایران، نشر مهرمینو، تهران؛

– سعیدی، سلطانی (۱۳۹۰)، “نقش پیوندهای کلانگسترش فیزیکی و تحول کالبدی- فضایی روستاهای پیرامونی”، در: سعیدی، عباس، روابط و پیوندهای روستایی- گسترش فیزیکی در ایران، نشر مهرمینو، تهران؛

– سعیدی، عباس و شفیعی ثابت، ناصر(۱۳۹۰)، “خورندگی چشم انداز و دگرگونی کاربری زمینهای کشاورزی”، در: سعیدی، عباس، روابط و پیوندهای روستایی- گسترش فیزیکی در ایران، نشر مهرمینو، تهران؛

– سعیدی، عباس (۱۳۹۰)، مبانی جغرافیای روستایی، انتشارات سمت، چاپ چهاردهم، تهران؛

– ماجدی،
حمید (۱۳۷۸)،”
زمین
مسئلۀ
اصلی
توسعۀ
گسترش فیزیکی”،
مجلۀ
آبادی،
شماره ۳۳،
مرکز
مطالعات
و
تحقیقات شهرسازی
و
معماری
ایران؛

– مرکز آمار ایران، سرشماری نفوس و مسکن [نقاط روستایی شهرستان بابل در سالهای ۱۳۸۵، ۱۳۷۵ و ۱۳۶۵]؛

– مرکز بهداشت شهرستان بابل (۱۳۹۰)، [آمار جمعیتی نقاط روستایی شهرستان بابل]؛

– مشکینی، ابوالفضل (۱۳۷۰) سیر تکوینی شهر و شهر نشینی در بابل، دانشگاه شهید بهشتی، گروه جغرافیا (پایان نامه کارشناسی ارشد)؛

– مشکینی، ابوالفضل و همکاران (۱۳۸۷) از زنگان تا بابل، چاپ اول، انتشارات دانشگاه بابل؛

– مهندسین مشاورآرمانشهر (۱۳۸۳)، تجدید نظر طرح تفصیلی
شهر
بابل، سازمان مسکن و شهرسازی استان بابل؛

– مهندسین مشاور امکو (۱۳۵۷)، طرح جامع شهر بابل، اداره کل مسکن و شهرسازی استان بابل؛

– مهندسین مشاور تدبیر شهر ( ۱۳۸۹)، طرح توانمندسازی شهر بابل، سازمان مسکن و شهرسازی استان بابل؛

– مهندسین مشاور شارمند(۱۳۶۴)، طرح توسعه و عمران حوزه نفوذ و تفصیلی شهر بابل، اداره کل مسکن و شهرسازی استان بابل؛

– مهندسین مشاور شارمند (۱۳۶۷)، طرح تفصیلی شهر بابل، اداره کل مسکن و شهرسازی استان بابل؛

-Antrop, M.(2000), “Changing patterns in the urbanized country side of western Europe”, in: Landscape Economy Journal, vol 15,No 3,pp.257-270;

-Caves, R. W., (2005), Encyclopedia of the City, Routledge Publ., London-New York;

-Deng, Zh., Huang, J., Rozelle, S. and Uchida, E. (2000), “Growth, Population and Industrialization, and Urban Land Expansion of China”, in: Journal of Urban Economics, No 6, pp.119-128;

-Douglass, Mike (1998), “A Regional Network Strategy for Reciprocal Rural-urban Linkages.” in: TWPR, 20(1), pp. 1-33;

-Doyğun, H., (2005), “Urban development in Adana,Tourkey, and its environmental consequences”, in: International Journal of Environmental studies, Routledge, Vol 62, No.4;

-Farrell, Chad R., (2008), “Bifurcation, Fragmentation or Integration? The Racial and Geographical Structure of US Metropolitan Segregation, 1990-2000”, in: Urban Studies,45(3), March, pp.467–۴۹۹;

-Hara, Y., Takeuchi, K. and Okubo, S. (2005), “Urbanization Linked with Past

Agricultural Landuse Patterns in the Urban Fringe of a Deltaic Asian Mega-city: a Case Study in Bangkok”, in: Landscape and Urban Planning, N. 73, pp: 16-28.

Heikkila, Eric J., “Three Questions Regarding Urbanization in China”, in: Journal of Planning Education and Research, 27, 2007, pp.65-81;

-Iaquinta, D.L. and Drescher, A.W. (2000), “Defining Periurban: Understanding Rural-Uraban Linkages and Their Connection to Institutional Contexts”, in: Tenth World Congress of the International Rural Sociology Association (August 1, 2000), Rio de Janeiro;

-Lungo, M., (2001), “Urban Sprawl and Land Regulation in Latin America”, in: Land Lines,Volume 13, N. 2, pp: 28-39;

-Pírez, Pedro (2002), “Buenos Aires: fragmentation and privatization of the metropolitan city”, in: Environment and Urbanization, 14, 2002, pp.145-158;

-Skaburskis, Andrejs (2006), “New Urbanism and Sprawl: A Toronto Case Study”, in: Journal of Planning Education and Research, 25, pp.233-248;

– Smit, Jac (1980), “Urban and Metropolitan Agricultural Prospects”, in: Habitat International, Vol. 5 N0. 3/4, pp.499-506;

-Tacoli, C. (2004), Rural-urban Linkages and Pro- Poor Agricultural Growth; An Overview, Helsinki workshop 18-17 june;

-Wassmer, R. W., (2002), “Fiscalisation of Land Use, Urban Growth Boundaries and Non-central Retail Sprawl in the Western United States”, in: Urban Studies, Vol. 39, No. 8, pp.1307–۱۳۲۷;



موضوعات :
ترجمه
ads

درباره نویسنده

admin 162 نوشته در رهاپروژه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *