گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
رهاپروژه

والفجر * رهاپروژه


رهاپروژه

ادامه مطلب

آپدیت
والفجر
۱۳۹۷-۰۸-۰۷
21 بازدید
گزارش نسخه جدید

والفجر


عملیات والفجر ۸ در ۲۰ بهمن ماه ۱۳۶۴ شروع شد که طولانی ترین عملیات دوران جنگ بود که ۷۵ روز طول کشید و تقریبا تنها عملیات مهمی بود که توانستیم منطقه بسیارمهمی از خاک عراق را به تصرف خود در بیاوریم. یعنی در والفجر ۸ ارتباط دریایی عراق با خلیج فارس قطع شد. مثلث فاو که بر روی نقشه می بینید به طور کامل به تصرف ایران در آمد. بعد از عملیات بیت¬المقدس چنین هدفی در دستور کار جمهوری اسلامی بود؛ یعنی بعد ازفتح خرمشهر اینکه ما جنگ را چگونه تمام بکنیم یکی از مسائل بسیار مهم بود، و وقتی که قرار شد برای ختم ما از مرز عبور بکنیم جنگ اینکه کجای عراق را بگیریم که تأثیر تعیین کننده در جنگ داشته باشد یکی از مسائل مهم بود. برای مقدمه شاید بد نباشد اشاره کنم که بعد از فتح خرمشهر عمده مسئله جنگ بحث خاتمه جنگ بود. خاتمه دادن به جنگ هم به نظر می رسید که چند راه حل بیشتر ندارد: یکی از راه حل ها این بود که صدام و رژیم بعث سقوط کنند و قضیه حل شود. یکی از راه حل هایش این بود که ما اینقدر فشار روی گرده صدام بگذاریم تا خواسته های ما را بپذیرد. خواسته های ما هم معلوم بود؛ یکی این که عراق به قرارداد۱۹۷۵ برگردد. خواسته دوم¬مان هم این بود که خسارات جنگ را تأمین بکند. خواسته سوم ما این بود که تضمین بدهد که دیگر چنین جنگی اتفاق نخواهد افتاد. راه حل بعد این بود که ما جنگ را با فشار روی صدام به گونه ای ادامه بدهیم که قدرت های حامی صدام احساس خطر بکنند و احساس بکنند برنامه به هم خواهد ریخت؛ لذا آنها وارد عمل بشوند و حداقل خواسته های ایران را تضمین شده در یک چارچوبی دربیاورند و بپذیرند و قضیه جنگ خاتمه پیدا کند. به نظرم این سه راه حل بیشتر به صورت کلام به نظر می رسد؛ البته در دل سه راه حل راه حل های مختلفی وجود داشت، ولیکن عمده کار این بود. بعد از فتح خرمشهر اگر ما می¬خواستیم صدام را سرنگون بکنیم و چه به صدام فشاری وارد کنیم که خواسته های ما را بپذیرد، چه جریانات بین المللی به این نتیجه برسند که پیروز میدان ممکن است ایران باشد، برای این که پیروز کامل نشود یک کاری بکنیم جنگ خاتمه پیدا بکند. ما اگر می خواستیم در داخل سرزمین های عراق عملیات بکنیم تقریباً دو سه نقطه بیشتر برای عملیات وجود نداشت: یکی این بود که از نظر نظامی برویم بغداد را بگیریم. اگر بغداد را می گرفتیم قضیه حکومت عراق تمام بود. صدام سرنگون می شد و به هم می ریخت. یکی از راه حل ها این بود که یک منطقه بسیار مهمی را بگیریم که فشار روی رژیم بعث وارد بکند و بترسد و بیاید تسلیم شود. آن منطقه هم منطقه بصره بود در جنوب عراق. دلیلش هم این است که منطقه بصره از نظر ژئوپولوتیک سه تا اثر دارد که بسیار تعیین کننده است: یکی عمده نفت عراق آنجاست. دوم ارتباط دریا با عراق از آنجا برقرار می شود و اگر شما بصره را می گرفتید ارتباطش با دریای آزاد قطع می شد و حسن سومی که بصره داشت، این است که به تمرکز حضور شیعیان طرفدار ایران در عراق دسترسی پیدا می کرد و مردم می¬توانستند کمک بشوند و خودشان اقدام بکنند به سرنگونی صدام. پس این هم یک راه حل بود. راه حل سوم هم این بود که در یک نقطه ای نیروی مسلح ارتش عراق را منهدم کنیم که قدرت دفاعی و قدرت تهاجمی و قدرت ایستادگی نظام صدام از بین برود و تسلیم بشود. من فکر می کنم غیر از این سه راه حل راه حل دیگری وجود نداشت. ایران بعد از فتح خرمشهر به این نتیجه رسید که ما قدرت گرفتن بغداد را نداریم به خاطر این که بغداد دور است و عملیات کردن در آنجا از نظر نظامی تقریباً کار بسیار سخت و با توجه به مقایسه توان ما با عراق نشدنی است. بنابراین کار دومی که در دستور کار قرار گرفت رفتن به سمت بصره بود. از عملیات رمضان تا عملیات فاو، همه عملیات های بزرگ که ما طرح ریزی کردیم و انجام دادیم به نوعی برای رسیدن به بصره بوده است. حالا یا از شرق می خواستیم به بصره برسیم یا از شمال و یا از جنوب. عملیات رمضان هم برای رسیدن به بصره از جانب شرق بود. عملیات های خیبر و بدر عملیات هایی بودند تا از شمال به سمت بصره برسیم و عملیات فاو هم عملیاتی بود که ما از جنوب می خواستیم به بصره برسیم. والفجر مقدماتی، والفجر۱ و محرم و همه اینها برای این بود که چون از این مناطق نشد، از منطقه بالاتر بیاییم – سمت العماره – بیاییم به سمت بصره؛ پس از نظر عملیاتی یک همچین برنامه ای بود و ما غیر از این راهی نداشتیم.
از نظر مسئله حل جنگ بلافاصله پس از ناکامی در عملیات رمضان و در ادامه اش والفجر و… به عملیات خیبر که می رسیم این مسئله مطرح می شود که این جنگ بالاخره طولانی می شود و مثل این که قضیه حل شدنی نیست. در آن موقع دو دیدگاه مطرح شد: یک دیدگاه این بود که ما یک قدرت نظامی عظیمی را بسیج کنیم که بتوانیم به آن هدف اول برسیم؛ یعنی این قدرت نظامی ما یا بتواند بصره را بگیرد، فشار روی صدام وارد کند و نیروی نظامی اش را منهدم کند و قضیه حل بشود. این یک راه حلی بود که تقریباً کسانی که در جنگ بودند این راه حل را بیشتر می پسندیدند و شعار جنگ جنگ تا پیروزی هم اینجوری تفسیر می کردند. یک راه حل دومی هم بود: برخی از مسئولینی که کشور را اداره می کردند به این نتیجه رسیدند که ما در جنگ ما نمی توانیم از راه نظامی قاطعانه پیروز بشویم. پس راه حل این است که ما اقدام نظامی مؤثر بکنیم تا آن اقدام نظامی به اقدام سیاسی ما کمک بکند؛ و آن هم این بود که یک نقطه مهم و ارزشمندی از عراق را بگیریم تا فشار لازم را ایجاد کنند و در پای میز مذاکره مسئله را حل کنیم. قبل از عملیات های بدر و خیبر شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی مطرح شد، یعنی این که ما یک نقطه مهمی را بگیریم. نقطه مهم اول تصور می شد منطقه عملیاتی خیبر است، بعد تصور می شد منطقه بدر است که اینها موفق نشد و ادامه پیدا کرد تا به منطقه فاو رسیدیم. این مقدمه را گفتم که بدانید برای انجام این عملیات در چنین شرایطی بودیم. حال به عملیات فاو می¬پردازیم.
بنابر آنچه گفته شد، از عملیات رمضان تا قبل از عملیات فاو، ما نتوانستیم نه به یک پیروزی بزرگ برسیم و نه توانستیم به هیچ کدام از آن سه راه حل از نظر نظامی جامه عمل بپوشانیم. دلایل کار را الان وارد بحثش نمی شویم ولیکن به طور مختصر اگر بخواهم بگویم دلیل چیست؟ بالاخره دلیلش به صورت عامیانه این است که ما زورمان نرسید، یعنی ما قدرت نظامی لازم را برای این که بتوانیم در صحنه عمل به کار ببریم و چنین کاری را انجام بدهیم نداشتیم. ما قبل از عملیات فاو بررسی کردیم دیدیم که مشکل ناکامی هایمان همان چیزهایی است که سال اول جنگ هم بود. ما از نظر نظامی دچار مشکلاتی شدیم که برای یک عملیات باید اینها را رعایت بکنیم تا بتوانیم موفق بشویم: اولین مسئله این است که سپاه پاسداران به این نتیجه رسیده بود که برای موفقیت در عملیات ها باید از تک جبهه ای پرهیز کند، یعنی رو در رو با دشمن و نقاط قوت او نجنگد؛ چون هر کجا ما اینکار را کردیم ناموفق بودیم. در والفجر مقدماتی یک همچین نتیجه ای را داشتند؛ ما رو در رو با دشمن جنگیدیم و ناموفق بودیم. دومین نتیجه ای که سپاه رسیده بود این بود که دشمن را باید دور زد؛ یعنی نباید با دشمن رده به رده رفت جلو. باید سعی کرد که قوای دشمن را به غنیمت گرفت، یعنی رفت یک جایی پشت سر دشمن سر در آورد. نکته سوم هم اینکه باید در عملیات، نفوذ عمیق ایجاد کرد و در خطوط دفاعی دشمن رخنه کرد؛ یعنی شما نباید قدرتتان را بگذارید با واحدهایی که دشمن آرایش داده بجنگد و جلو برود. این نتایجی بود که رسید. اما برای اینکه به این مسائل عمل کند مهم این است که حالا در کدام منطقه عملیات صورت بگیرد که بتوانیم این کار را بکنیم، چون دشمن هم تمام مناطق را بر حسب وضعیت تهاجمی ما محکم کرده بود؛ یعنی جایی وجود نداشت که چنین کاری انجام بدهیم. بنابراین ما همیشه دنبال یک سرزمینی می¬گشتیم که بتوانیم چنین کاری را در آن انجام بدهیم. این به عنوان مقدمه سیستم طرح ریزی سپاه یا حالا اسمش را می توانیم بگذاریم دکترین عملیاتی سپاه مطرح بود. در سال ۶۴ که از ابتدای سال تقریباً برنامه ریزی عملیات والفجر۸ شروع شد سپاه در یک شرایط جالبی بود، اولین مسئله این بود که در این زمان هم سپاه و هم ارتش در عملیات های مشترکی که با هم انجام می دادند به این نتیجه رسیدند که با هم نمی توانند کار کنند؛ یعنی اختلاف اساسی بین سپاه و ارتش بوجود آمد. البته این اختلاف از عملیات رمضان شروع شد و هر چه جلوتر رفتیم بیشتر شد، دلیلش هم این بود که وقتی  ناکامی ایجاد می شود اختلافات خودش را نشان می¬دهد و زمانی که پیروزی و موفقیت است معمولا اختلاف خودش را نشان نمی دهد در عملیات ها وقتی که ناکام می شدیم بالاخره هر کسی می گفت که دلیل این ناکامی چه هست و ما در این زمان درگیر مسائل سپاه و ارتش بودیم، به چند دلیل؛ اولین مسئله این بود یک موضوعی مطرح می شد که در جنگ وحدت فرماندهی باشد، ولی اینکه وحدت فرماندهی چگونه اعمال بشود اختلاف نظر بود. دومین مسئله این بود که کجا عملیات کنیم. منطقه عملیاتی¬مان کجا باشد. سر این موضوع هم اختلاف بود، یعنی این¬که چه مناطقی را انتخاب کنیم اختلاف ایجاد می شد. سپاه یک مناطقی را پیشنهاد می کرد، ارتش هم یک مناطقی را پیشنهاد می¬کرد. دلیل این که این پیشنهادات متفاوت بود این بود که دیدگاه های نظامی متفاوت بود؛ دیدگاه های نظامی دو نوع بود یعنی ارتش یک روش¬هایی را مناسب می¬دید و سپاه یک روش دیگری را مناسب می¬دید. سومین مسئله¬ای که عامل اختلاف بود اگر یک جایی که مثلا قرار می¬شد عملیات انجام دهیم قوایمان را چگونه روی هم بریزیم. تا عملیات بیت المقدس قرارگاه مشترک و نیروها با هم به صورتی که در جنگ بتوانیم پیروز شویم صورت می¬گرفت و چون در آن زمان فرصت برای خیلی از بحث ها نبود و پیروزی ها پشت سر هم بود، خیلی از اشکالاتی که وجود داشت مطرح نمی شد. ولی از زمانی که ناکامی ها شروع شد اختلاف ها خودش را نشان داد. پس یکی از مسائلی که ما از ابتدای سال ۶۴ داشتیم این مسئله بود. حالا برای حل این مسئله به چه نتیجه ای رسیدند؟! به این نتیجه رسیدند که عیسی به دین خود، موسی به دین خود. و گفتند: خیلی خوب ارتش برود برای خودش جدا منطقه پیشنهاد کند و طرح عملیاتی بیاورد، سپاه هم جدا پیشنهاد کند. البته قبل از این یک اتفاق دیگر هم افتاد؛ بعد از عملیات بدر که ناکام شدیم (آخر سال ۶۳) ابتدا فرماندهی را به شهید صیاد شیرازی دادند، ایشان هم آمدند و گفتند فرمانده عملیات ایشان باشد و سپاه هم در اختیار ایشان برود و منطقه بیاورد در آنجا. ایشان یک قرارگاهی به نام کمیل ایجاد کرد. از سپاه هم اختلافات زیاد بود، من شدم فرماندهی که از طرف سپاه با شهید صیاد شیرازی هماهنگ شده باشد و قائم مقام ایشان شدم. آن موقع ایشان آمد و برای اینکه سیستم وحدت فرماندهی را حل کند گفت فرمانده قائم مقام قبلا فرمانده مشترک بود یعنی فرماندهان سپاه و ارتش در کنار هم امضا می کردند. این دفعه ایشان آمد در عملیات بعد از بدر گفت: نه فرمانده من هستم و سپاهی می شود قائم مقام. قرار بر این شد که از ضلع شرقی جزیره جنوبی عملیاتی صورت بگیرد، بین آنجا و طلاییه، که آن منطقه آب گرفتگی بریم به سمت نشوه؛ این منطقه عملیات بود و ایشان طرح داده بود. برای این طرح همیشه دو قرارگاه ایجاد می کرد؛ یکی قرارگاه هجوم که لشکر های سپاه باشند که من هم شدم فرمانده آن قرارگاه و یکی هم قرارگاه دنبال پشتیبان. که بچه ها و یگان های ارتش باشند و خود ایشان هم شد فرمانده قرارگاه. بعد از فرودین بلافاصله یک همچین قرارگاهی درست شد و قرار شد یک چنین عملیاتی بکنیم. در این عملیات ما خیلی هم تلاش کردیم، یعنی خدا رحمت کند شهید دستواره، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)، شهید احمد کاظمی، فرمانده لشکر نجف، حسین خرازی، فرمانده لشکر امام حسین(ع)، سردار اسدی، فرمانده المهدی، آقای نبی رودکی، فرمانده فجر و لشکر علی بن ابی طالب فرمانده آن غلامرضا جعفری بود؛ اینها که از سپاه با ما بودند و بعضی ها حالاممکن است یادم رفته باشد؛ قرارگاه مهندسی مان هم قرار گاه خاتم بود و آقای فروزنده مسئولش بود که این کار را انجام می¬داد. یک طرحی ریخته شده بود که ما از اول واقعا تلاش زیادی کردیم. تمام شناسایی ها را بچه ها انجام دادند و من خوب که در این عملیات وارد شدم دیدم که این عملیات قابل اجرا نیست؛ علتش این بود که ما از روی پد شرقی جزیره جنوبی به عنوان محور مواصلاتی می خواستیم برویم در یک دشت وسیع که قبلا در عملیات خیبر هم آنجا نا موفق بودیم و تمام یگان ها را از اینجا عبور بدیم و برویم آنجا؛ چون کنارش هم یک آب گرفتگی بود که از آنجا فقط برای هجوم اول می شد استفاده کنیم. بعد برای ادامه کار باید از روی پد جزیره جنوبی عبور می کردیم، یعنی بعد از اینکه اینها را گرفتیم باید اینها را پر می کردیم تا می شد جاده؛ طرحی هم که آماده شده بود این بود که یگان های خط شکن یعنی این قرارگاه هجوم خط را بشکنند و بعد یگان های دنبال پشتیبان بیایند و با تانک از روی پد شرقی جزیره جنوبی بروند و به صورت سریالی حرکت بکنند. یادم هست آقای اسدی آمده بود و به طنز به شهید صیاد می گفت که ما ۵ ریال می¬دیم ولی سریال گریمان نمی آید ها. ایشان می گفت که اینها سریال سریال پشت سر هم می روند و ایشان یک هم چین جمله ای را می گفت. احمد کاظمی وقتی که دید این قضیه قابل اجرا نیست در یکی از جلسات آمد و به شهید صیاد گفت: تیمسار ما در حد حرف در خدمتیم. یعنی اینکه این کار قابل اجرا نیست و حالا اینها طنزهای عملیات بود. ما واقعا می خواستیم این کار را انجام بدهیم ولیکن هر چه بحث می کردیم به نتیجه نمی رسیدیم مثلا به آقای فروزند می گفتیم خوب شما فرض کنید که ما خط اول را گرفتیم و حالا می خواهیم این را باز کنیم شما این بریدگی ها را چطور پر می کنید؟ باید کامیون خاک و اینها بلافاصله آماده می شد و خاک می ریختند و پر می کردند. خوب ایشان آمد و طرحی که ارائه می داد، دیدیم که مثلا اگر روی جاده یک کامیون با آتش توپ خانه بخورد طرح به هم می ریزد و اجرایی نیست؛ یا مثلاً بعداً گفتیم این تانک ها حرکت می کنند و نفربرها می¬خواهند بروند. حال فرض کنیم مسئله حل شد؛ اگر دو سه تا تانک روی این حد کوتاه خورد تمام راه بسته می شود آنوقت چه کنیم؟ بعد حالا وارد شدیم وارد دشت وسیعی تا نشوه (شرق بصره)، آنجا چگونه می خواهیم آرایش کنیم؟ ما رفتیم و اینها نشد و شهید صیاد روز (ر) و ساعت (س) را تعیین کرد و گفت فلان تاریخ دیگر باید عملیات انجام شود. ما همه بچه ها را بردیم پای کار و می خواستیم عملیات بکنیم، من احساس کردم که این چیز خطرناکی است ما لازم است که فرمانده جنگ و آقا را که آن موقع رئیس جمهور بودند در جریان بگذاریم. هر چه با شهید صیاد استدلال کردیم حل نشد و من به این نتیجه رسیدم که من وظیفه دارم یک همچنین کاری بکنم. آمدم به شهید صیاد، چون ایشان خیلی به زیارت اعتقاد داشت گفتم: حالا اگر قرار است ۴۸ ساعت بعد عملیات کنیم باید بروم زیارت قم؛ چون ایشان هم به قم خیلی علاقه مند بود، گفت: باشد. یک توربو کماندو به من داد از این هواپیماهای پی سی. گفت: با این برو، صبح برو شب برگرد. گفتم: باشد. من این را گرفتم زنگ زدم فوری به آقای هاشمی و به آقا گفتم که من باید فوری یک ملاقات آنی با شما بکنم. گفتم من صبح می آیم و بعد از ظهر هم باید برگردم. باید یک همچین ملاقاتی انجام شود. آنها هم قبول کردند. من رفتم طرح و نقشه و همه را گذاشتم جلوی آقای هاشمی و توضیح دادم. گفتم: این است و ما این را عمل می کنیم، شما بدانید صد در صد این عملیات جز خسارت هیچ چیز نخواهد داشت و موفق نخواهیم شد. ایشان وقتی خوب گوش کرد گفت: آره این حرف هایی که شما می زنید درست است، ولی خوب ما به مردم قول دادیم و خودمان را آماده کردیم برای یک همچین عملیاتی، آقای صیاد قول داده که این عملیات موفق بشود. گفتم: بالاخره منطق این را می گوید اگر شما فکر می کنید این حرف هایی که ما می زنیم ایراد دارد بگویید ما الان هم بنا به دستور می رویم عملیات انجام می دهیم با انگیزه ای کافی و با تمام قوا، ولیکن این عملیات نتیجه ای در بر نخواهد داشت. ایشان گفت: پس شما اینها را باید با آقا هم بگویید. من رفتم بلافاصله ریاست جمهوری وقت هم گرفته بودم. برای آقا این را کامل توضیح دادم. بعد از این که توضیحات تمام شد یک مقداری استدلال و مباحثه شد سر عملیات. آخرش در جمع بندی یک چیزی ایشان فرمودند که من هنوز در ذهنم است. گفتند: باغ سبزی است ولی در ندارد یعنی نمی شود وارد این مجموعه شد. گفتم: ما برمی گردیم دیگر تصمیم با خودتان. گفتند: خیلی خوب شما بروید ما می گوییم. ما رفتیم و بعد از ظهر من برگشتم رفتم قرارگاه. در قرارگاه به شب که رسیدیم شهید صیاد ما را خواست و گفت که این عملیات را باید رویش تأمل کنیم. گفتم: که چطور مگه، ما آماده شدیم. برای چه تأمل کنیم؟ گفت: که یک سری ابهاماتی هست و بالا رویش ابهام پیدا کردند، گفتم: حالا هر جور که صلاح می دانید، ما ایحال آماده ایم برای عملیات. بچه ها را هم واقعاً از نظر کار آماده کرده بودیم برای عملیات آخر شب. ایشان دوباره صدا کرد و گفت: نه عملیات را نمی توانیم انجام دهیم. من متوجه شدم که از آنجا گفتند و قضیه خاتمه پیدا کرده است. من می خواهم بگویم که این کار هم انجام شد. یعنی اینکه فرماندهی یک دور کامل به شهید صیاد واگذار شد که این عملیات را انجام بدهیم که خدا لطف کرد انجام ندادیم؛ چون به نظر من خسارات فراوانی داشت. بعد از این در آن زمان ما از نظر توازن قوا هم با ارتش عراق به هم خورده بودیم، به همین خاطر امام در ۲۶ شهریور فرمان ایجاد سه نیرو را در سپاه دادند. من فکر می کنم که امام واقعاً دنبال این بودند که با ایجاد یک قدرت نظامی بتوانیم به آن سه راه حل اولی که عرض کردم، به یک کدام از آنها برسیم. یعنی توسعه توان بدهیم و به یک کدام از آنها برسیم. به همین خاطر حکم سه نیرو را خود امام دادند. یعنی سپاه هم نگفته بود، امام به این نتیجه رسیده بودند باید سازمان رزم توسعه پیدا کند. این ظرف توسعه سازمان رزم هم در سپاه می تواند باشد، به دلیل اینکه عمده مردمی که می توانند بیایند کمک کنند و بیایند توسعه بدهند سازمان را می توانند در ساختار سپاه به کارگیری شوند و در ساختار سازمان های دیگر امکان چنین ظرفیتی وجود ندارد. بنابراین، این را هم امام صادر کردند. ما در یک چنین شرایطی بودیم که حالا باید عملیات انجام شود. در این زمان فرماندهی جنگ هم به این نتیجه رسید که نمی شود سپاه و ارتش را با هم به کار بگیریم. چرا؟ چون یک ستادی که بتواند اینها را به کار بگیرد وجود نداشت، بنابراین به ارتش گفتند شما یک منطقه را تعیین کن، هر کجا که فکر می کنی می توانی عملیات انجام بدهی در آن منطقه که شما تعیین می کنید سپاه در اختیارت است به سپاه هم اعلام کرد رسماً هم یک منطقه تعیین کنید برای عملیات. آن منطقه ای که شما تعیین می کنید برای عملیات امکانات ارتش در اختیار شما قرار خواهدگرفت. بر این اساس ارتش رفت منطقه زید (بالای شلمچه) را برای عملیات پیشنهاد کردو برای آن منطقه آن¬ها کاملاً برنامه ریزی کردند. سپاه هم آمد برای منطقه فاو برنامه ریزی کرد. همینجا باید این را عرض کنم که درون سپاه هم اختلاف نظر بود برای منطقه فاو. بسیاری از فرماندهانی که به عنوان فرماندهان خوب جنگ بودند اینها منطقه فاو را برای عملیات قبول نداشتند و می گفتند در این منطقه ما با شکست مواجه خواهیم شد؛ دلیلشان هم مشخص بود، می گفتند که ما در منطقه فاو وقتی می خواهیم عملیات بکنیم چند تا مسئله داریم مثلاً فرض می کنیم عبور از رودخانه مسئله نیست، ما از رودخانه عبور کردیم رفتیم منطقه را گرفتیم، مهم ترین مسئله ای که داریم پشتیبانی از نیروهایی است که در اینجا عمل کردند پشت سرمان رودخانه اروند بود پشت سرمان رودخانه بهمنشیر خواهد بود و تمام اینها مسیل هایشان می آید داخل یک گرهی به نام آبادان. از آنجا باید عبور کنند. بنابراین ما نیروها را می بریم عملاً در محاصره رودخانه ها و محاصره آتش دشمن. پس این چنین عملیاتی از نظر اجرایی موفقیت آمیز نخواهد بود حتی اگر ما کل منطقه را تصرف کنیم. به همین خاطر برخی از فرماندهان توی این عملیات در مراحل اول شرکت نکردند. مثلاً از کسانی که با این عملیات مخالف بودند سردار رشید، سردار عزیز جعفری، سردار حسین خرازی و شهید احمد کاظمی بودند. یعنی خیلی از فرماندهان جنگی سپاه هم مخالف بودند. به همین خاطر می بینید که در مراحل اول عملیات اینها اصلاً حضور پیدا نکردند. برای اینکه از نظر منطقی معتقد بودند که نمی شود این عملیات را انجام داد. البته بعد از اینکه عملیات شروع شد و تصمیم گرفته شد همه آمدند. ولی میخواهم بگویم که منطقه فاو منطقه ای بود که از نظر انجام عملیات بحث های زیادی رویش صورت گرفت و مخالفان جدی داشت و موافقان جدی هم داشت. تقریبا فرماندهان ارتش هم تا آنجایی که من در خاطرم هست همه مخالف بودند؛ بعد از اینکه قضیه قطعی شد و صحبت شد در مورد عبور از اروند و نحوه پشتیبانی جلساتی بود. فرمانده نیروی دریایی ارتش آن زمان آمد و توضیحاتی در مورد لایروبی نشدن اروند و نحوه استفاده از اروند که داد، تقریبا هر چه که گفت معنی اش این بود که نمی شود از اینجا عملیات انجام داد.
سه تا هدف بزرگ در این عملیات بود: اولین هدف این بود که تنها جایی است که ما می توانیم یک عملیات موثر و موفق انجام دهیم، یعنی وقتی که این منطقه را بگیریم عملیات موثر موفق است؛ این دلیل اولش بود. دلیل دومش در مورد موثر بودن این بود وقتی که ما این منطقه را می گرفتیم یک منطقه ای بود که از یک گوشه ای از عراق از کشورش جدا می کردیم و ارتباط عراق با دریا کاملا قطع می شد، این هم خیلی ارزش مهمی داشت. نکته سوم هم این بود ما وقتی این منطقه را می گرفتیم فشار جنگ را کشورهای حامی صدام هم درک می کردند؛ یعنی ما هم مرز می شدیم با کویت و آن¬ها هم می فهمیدند جنگ یک جنگ درست و حسابی است و از نظر تبلیغاتی خود به خود در دنیا سرو صدا می کرد و این برای ما خیلی مهم بود. نکته بعدی هم این بود که ما در اینجا متوجه شده بودیم اگر این منطقه را بگیریم. در حوزه شمال خلیج فارس دست برتر را پیدا خواهیم کرد. چون آن موقع عراقی ها از جزیره فاو استفاده می کردند و به کشتی هایی که از خور موسی می رفتند به سمت بندر امام موشک می زدند و در منطقه شمال خلیج فارس ناامنی ایجاد می کردند.
اما در مورد اینکه چرا ما منطقه فاو را برای عملیات انتخاب کردیم اولین مسئله اش این بود که دشمن نسبت به این منطقه حساس نبود و غافل گیری استراتژیک داشت؛ چرا؟ چون همیشه دشمن فکر می¬کرد که عبور از اروند رود برای یگان های منظم امکان پذیر نیست. برای یک غواص امکان پذیر است. برای شناسایی امکان پذیر است. ولی برای عملیات امکان پذیر نیست. اصلا از نظر منطقی به این معتقد بود. دلیلش هم این بود که عراقی ها از ابتدا تا انتهای جنگ هیچ وقت یگانی را از اروند رود عبور ندادند، حتی در زمانی که ما رفتیم خرمشهر را بگیریم و شرایط به گونه ای بود که آنها تنها مسیر ارتباطیشان از سمت اروند رود به آن طرف بود. آنها نتوانستند به روی اروند رود پل بزنند و یا اینکه یگان هایشان را حتی تخلیه کنند، چنین کاری نکرده بودند؛ بنابراین ارتش عـراق وقتی که از دیدگاه خودش به منطـقه نگاه می¬کرد همیشه می گفت امکان عملیات در اینجا وجود ندارد چون ما در دهانه اروند می خواستیم عملیات بکنیم و دهانه اروند می دانید که عرضش بیشتر از سایر نقاط است؛ بنابراین شرایط خیلی مشکل تر بود. یعنی ما نقطه ای که باید عبور می کردیم از رودخانه حداقل ۶۰۰ متر تا ۱۲۰۰ متر عرض داشت و این از نظر عراقی ها منطقه وسیعی بود. مهم ترین مسئله برای عملیات تدارک عملیات و خطوط مواصلاتی عملیات است و اگر پل نباشد نمی توانید ارتباط خطوط مواصلاتی را برقرار کنید؛ بنابراین آنها به صورت منطقی می گفتند عملیات نخواهد شد. حتی یادم هست که در آن زمان وقتی اینها تحرکات مهندسی ما را در منطقه دیدند فرمانده سپاه هفتم (فکر می کنم) بود مسئول این منطقه. یک تعداد لشکر ها را آوردند در دیدگاه و ما هم آنجا چون بودیم متوجه شدیم آنها آمدند نگاه کردندچون فرمانده تیپی که در خط بود گزارش داده بود این تحرکات، تحرکات عملیات است. آنها رفتند و آمدند نگاه کردند بعدا اسنادی که بعد از عملیات والفجر ۸ گیر آوردیم دیدم که آنها رفتند و در گزارش تحلیلی خودشان به رده بالا یعنی به مقامات بالا نوشته اند بله ایرانی ها یک کارهایی می کنند ولی این برای فریب است و امکان اجرای عملیات در این منطقه وجود ندارد. پس اولین مسئله این بود که ما هم قبل از عملیات یعنی فرمانده سپاه به این نتیجه رسیده بود که اینجا عراقی ها از نظر منطقی و فکری نسبت به این منطقه غافلگیر می شوند. یعنی تصورشان این است که چنین اتفاقی نمی افتد و چنین عملیاتی در اینجا صورت نخواهد گرفت. دلیل دومش این بود که در اینجا خطوط پدافندی دشمن نسبت به خیلی جاهای دیگر ضعف داشت، به دلیل این که آنها اروند را مانع می دیدند. از اروند در خط اول موانع درست کرده بودند ولی چون ساحل باتلاقی وجود داشت خیلی از موانعی که جاهی دیگر باید درست می کردند اینجا نمی توانستند درست کنند. البته خورشیدی و نبشی زده بودند. سیم خاردار بود. نه این که مانع نبود، موانع بود. ولی شما مثلاً نسبت به مانع شلمچه که حدود چندصد متر زمین را از انواع مین و سیم خاردار و کانال و همه چیز فرش کرده بودند خوب اینجا نسبت به آن خطوط پدافندی ضعف داشت. نکته دیگر این که اینها ردیف اول خط را تشکیل می دادند، به دلیل اینکه منطقه نخلستان بود. امکان این که خطوط بعدی دفاعی درست بکنند پشت سری تقریباً وجود نداشت. پس دلیل دوم هم این بود که اینجا ضعف اساسی عراقی ها از نظر شرایط زمین داشتند و زمین اجازه را به آنها نمی داد که خطوط دفاعی مستحکم درست کنند؛ نه این که نمی¬خواستند هر کاری که می¬شد کرده بودند ولی بیش از این دیگر نمی¬توانستند کاری بکنند واین برای ما می¬توانست در شکستن خط یک حسن باشد. مسئله سوم، وقتی که در آنجا کسانی که طرح ریزی می کردند عملیات را آمدند بررسی کردند گفتند این مثلث فاو که اینجوری است به ما خود به خود یک جناحی داده.. شما همه جا کنار دشمن مستقرید بنابراین اگر یک آتش توپخانه عظیمی از ما اینجا مستقر شود تمام خطوط تدارکاتی دشمن که بخواهدحرکت کند زیر آتش قرار می گیرد. پس ما در این منطقه عملیات بکنیم ولیکن دشمن که از اینجا شروع بکند نیروهایش را بیاورد به سمت خطوط مقدم می توانید به صورت عرضی با توپخانه ای که بُرد بلند ندارد رویش آتش کنید؛ یعنی به این نتیجه رسیدیم که درست است اینجا یک سری ضعف های اساسی داریم و ما که به اینجا می رویم عملاً محاصره می شویم ، ولیکن یک حسنی که دارد دشمن هم که از اینجا می خواهد بیاید پاتک کند با تمام این مناطق یعنی ۴۰، ۵۰ کیلومتر قبل از این که برسد به خط، ما می توانیم رویش آتش اجرا کنیم و آتش باز کنیم و این تمام سازماندهی دشمن را برای پاتک و برای بازپس گیری به هم خواهد زد. این هم یکی از دلایلی بود که ما به آن رسیدیم. بنابراین به این دلایل گفتند شما این منطقه را می توانید بگیرید و می شود در این منطقه عملیات انجام داد. اما مسئله بعدی این است که ما در تمام دوران جنگ از نظر قدرت رزمی یا توان رزمی نسبت به ارتش بعثی صدام در مرحله کمتری قرار داشتیم؛ یعنی اگر منحنی توان رزمی صدام در طول جنگ را رسم کنیم همیشه نسبت به توان رزمی ما بالاتر بود. یعنی در تمام دوران جنگ هیچ زمانی را ما نداریم که از نظر نظامی بر آنها برتری پیدا کرده باشیم. ما قدرت رزمی نسبی برتر را در بعضی از عملیات ها ایجاد کردیم.
توانایی برای تداوم جنگ، به دلیل استمرارمان در پشتیبانی¬ها بوده، ولیکن در هر عملیاتی ما یک سری برتری مقطعی نسبت به دشمن ایجاد کردیم؛ مثلا فرض کنید در عملیات طریق القدس ما از نظر پیاده نسبت به دشمن برتری ایجاد کردیم، ولی از نظر زرهی و آتش و هواپیما ما بر آنها برتری پیدا نکردیم. در عملیات فاو هم ما در کل از نظر توان رزمی نسبت به ارتش صدام برتری نداریم، ولیکن ما برتری مقطعی ایجاد کردیم؛ مثلا ما برتری آتش را نسبت به ارتش صدام ایجاد کردیم؛ یا اینجا مثلا ما از نظر پیاده برتری ایجاد کردیم؛ یا از نظر پدافند هوایی، به دلیل اینکه توانستیم سایت هاگ را در میان نخلهای این منطقه مستقر کنیم و آنها امکان زیر آتش گرفتنشان به جزء با استفاده از هواپیما وجود نداشت و از نظر تاکتیکی هم یادگرفتیم که هاگ را چگونه استفاده کنیم که آنها با موشک رادار نزنند، بنابراین ما از نظر پدافند هوایی در شرایط مناسب تری پیدا کردیم. ما به دلیل اینکه هیچ گاه قدرت برتر نبودیم، هیچ عملیاتی را نداشتیم مگر اینکه برای موفقیت در آن باید برای غافلگیر کردن دشمن برنامه ریزی می کردیم، یعنی ما درعملیات هایمان زمانی موفق می شدیم که دشمن غافلگیر بشود. مثلا در عملیات بیت المقدس دشمن قبل از عملیات می دانست ما می خواهیم در این منطقه عملیات انجام دهیم، ولی ما غافلگیری را چه طور انجام دادیم؟ ما در مانور غافلگیری ایجاد کردیم، نه در منطقه عملیات؛ چون دشمن می دانست ما در این منطقه می خواهیم عملیات انجام دهیم. ولی کاری که ما انجام دادیم در مانور غافلگیری ایجاد کردیم، یعنی دشمن تصورش این بود که ما از روی جاده اهواز و خرمشهر و از سمت شمال حرکت خواهیم کرد و می آییم پایین ولی ما از رودخانه کارون عبور کردیم و از کمرش حمله را شروع کردیم؛ بنابراین ما غافلگیری را اینطور ایجاد کردیم، این خیلی مهم است، این جزء اصول است که باید غافلگیری ایجاد کرد؛ فرق نمی¬کند شما با ضعیف ترین دشمن هم که بخواهید بجنگید اگر نتوانید غافلگیری را اعمال کنید می تواند برای شما مزاحمت ایجاد کند و پیروزی شما را به تاخیر بیندازد، ولیکن غافلگیری می تواند قدرت عظیمی را ایجاد کند. بنابراین ما در همه عملیات هایمان یکی از کارهایمان این بوده که چگونه غافلگیری ایجاد کنیم.
من در اینجا یک بحثی را می¬آورم به عنـوان روش های غافلگـیری که ما چگونه دشمن را غافلگـیر می¬کردیم: اولین کاری که ما کردیم طرح ریزی عملیات فریب بود، یعنی آمدیم یک منطقه دیگر را به دشمن نشان دادیم و گفتیم که ما می خواهیم در این منطقه عملیات کنیم. آن منطقه هم کجا بود؟ منطقه بعد از هور و منطقه بدر و خیبر آمدیم و در آنجا تظاهر به تک کردیم حدود هزار دستگاه مهندسی درآنجا مامور شدند. در همین جا باید ذکر خیر کرد از برادران جهاد که واقعا هم در عملیات خیبر و هم در عملیات بدر و هم در عملیات فاو نقش بسیار مهمی را در پشتیبانی از عملیات داشتند؛ در همین عملیات فاو، دو کار مهم قبل از عملیات به عهده جهاد بود که برادران جهاد بسیار زحمت کشیدند: اولین کار مهم جاده سازی در درون نخلستان ها بود و آماده کردن فضای عملیات، این قبل از عملیات بود. باز قبل از عملیات یک کاری دیگری هم کردند که در حین عملیات به نتیجه رسید. پل بعثت را آنها زدند، پل های فجر را آنها زدند، پل های خاکی زدند و برادران جهاد از نظر مهندسی جنگ کمک بسیار زیادی در این عملیات و همه عملیات ها کردند. پس یکی از کارها این بود که آمدیم در منطقه عملیاتی بدر و خیبر طرح ریزی عملیات فریب کردیم و در آنجا هزار دستگاه شروع کردند به مهندسی کردن و گروه های شناسایی هم در آنجا مامور شدند بروند شناسایی، عملیاتی انجام دهند؛ چون شناسایی ها دونوع است: شناسایی عملیاتی فرق می¬کند با شناسایی عمومی. در شناسایی عملیاتی به گونه ای جدی کار شناسایی انجام می¬شود که دشمن متوجه می¬شود اینجا خبرهایی هست در این شناسایی ها هم گفته شده بود که اگر بعضی از بچه های شناسایی هم اسیر شدند اشکالی ندارد و چون یگان هایی که در آنجا شناسایی می کردند خود آنها هم بهشان گفته شده بود که منطقه قطعی عملیات اینجاست در نتیجه خود یگان ها هم غافلگیر بودند و نمی¬دانستند ممکن است جای دیگر عملیات باشد. بنابراین در آنجا به دشمن نشان داده شد که منطقه عملیات آنجاست. شما بدانید که هر وقت بخواهید دشمن و رقیبتان را غافلگیر کنید اول باید آدمهایی که دور و وری هستند وخودی ها را غافلگیر کنید؛ اگر خودی غافلگیر نشود، دشمن هم غافلگیر نمی شود؛ ولی اگر خودی غافلگیر شد، چون معمولا می گویند خانه در دارد، درب خانه دیوار دارد، دیوار سوراخ دارد، سوراخ موش دارد ، موش گوش دارد و اینطور چیزها اینها متوجه می شوند. پس ما در اعمال غافلگیری آمدیم و نیروهای خودی را هم نسبت به منطقه غافلگیر کردیم. این کار اول ما بود. نکته دوم این بود که ما برنامه ریزی کریم برای تک پشتیبانی. قرار بر این بود که هر کدام از منطقه عملیاتی سپاه یا ارتش تصویب شد و قرار شد عملیات انجام دهند آن دیگری بشود عملیات پشتیبانی این یکی. بنابراین اگر ارتش عملیات زید را آماده می کرد این عملیات فاو انجام می شد ولی به عنوان عملیات پشتیبانی از عملیات زید و چون ارتش آماده نشد قرار شد عملیات اصلی فاو باشد عملیاتی که ارتش قرار شد در زید انجام بدهد، شد عملیات پشتیبانی. بنابراین این هم طرح ریزی شده بود. نکته بعدی عملیات حفظ اطلاعات بود. عملیات حفظ اطلاعات خیلی مسئله مهمی بود؛ برای اینکه افرادی که در منطقه هستند تردد و رفتارشان باعث حساسیت نشود، برای اولین بار یک طرح حفاظتی بسیار قوی در این منطقه انجام شد. مثلا با توجه به این که خط آنجا دست ژاندارمری بود برای اینکه معلوم نشود نیروهای در خط عوض شده اند و سپاه آمده و خط را از ژاندارمری تحویل گرفته، بچه هایی که در خط بودند همان لباس ژاندارمری را پوشیده بودند، همان تفگ های ژ۳ را گرفتند و با ژاندارمری هم چک کرده بودند که اینجا تبادل آتش چقدر است. مثلا اگر آنها روزی یک گلوله را می زدند، اینها هم همان روزی یک گلوله را می زدند. مثلا اگر در منطقه تبادل آتش برقرار بود کسی نمی¬زد که آنها هم نزنند این کار را می¬کردند و تمام این کارها انجام می شد. نکته دیگر اینکه یک دژبانی قوی گذاشته شد و منطقه بسته شد که کسی در این منطقه تردد نکند و به همین خاطر فرمانده و مسئول عملیات و مسئول اطلاعات هر لشکر موظف بودند در این منطقه تردد کنند و کار را آماده بکنند و افرادی که تردد می کردند حتما باید فرمانده سپاه مجوز می داد. خیلی روی این مسئله تاکید شد که حفظ اطلاعات انجام شود. حتی توپخانه ای که از برادران ارتش گرفته شد برای اینکه در این منطقه مستقر بشود، توپخانه ها را اول بدون نفرات آوردند در این منطقه به طوری که برادران ارتش ناراحت شدند که چرا اینجا به هیچ یک از مسئولین آنها و نفرات و خدمه توپ خانه ها اجازه ندادند به این منطقه بیایند. یعنی آنها هم متوجه نشدند. سخت گیری زیادی شد برای اینکه حفظ اطلاعات صورت بگیرد و موفق هم بود. البته من فکر می کنم  مهم ترین تاثیر همان غافلگیری اساسی بود. اما مسئله آخر تمام مردمی که در آن منطقه بودند تخلیه شدند؛ اطراف بهمن شیر و چوئیبده، که خودش یکی از مسائل مهم بود که در آنجا کسی نباشد. دلایلی برای مردم گفته شد و مردم آرام آرام منتقل شدندمسئله بعدی کنترل اطلاعات دشمن بود؛ در کنترل اطلاعات دشمن ما باید مطمئن می شدیم که دشمن نفهمیده که ما می خواهیم در اینجا عملیات انجام بدهیم، یعنی باید عکس هوایی می گرفتیم و با دکل های بلند دیدبانی که زدیم منطقه دشمن را کنترل می کردیم. با این کنترل ها فهمیدیم که ما می توانیم بگوییم که با این اقدامات و با انتخاب خود منطقه فاو که یک منطقه غافلگیر کننده برای دشمن بود توانستیم این غافلگیری را انجام دهیم. به لحاظ موقعیت مکانی عملیات یک منطقه ای بود مرکب از نخلستان و باتلاق و رودخانه و ما برای اینکه در اینجا عملیات انجام بدهیم باید این عوارض طبیعی را کاملا در نظر می گرفتیم: پوشش گیاهی منطقه نخلستان هایی بود که عمقشان سه تا پنج کیلومتر بود. و ما خیلی از فعالیت ها را درون نخلستان انجام دادیم ولیکن دشمن هم در این منطقه برای اینکه بتواند درک کند دکل داشت و نگاه می کرد و عکس های هوایی می گرفت و کار می کرد. ولیکن دلیل مهمترش این بود که کلاً از نظر منطقی نسبت به این منطقه غافلگیر شد، اعتقاد نداشت که می شود در این منطقه عملیات کرد؛ و الا با همه کارهایی که ما کردیم دشمن متوجه فعالیت های ما شد. با همه این ها، اروند رود هم که یک رودخانه ای بود با مشخصات خاص خودش و از اول جنگ هم لایروبی نشده بود، اینکه چگونه از اروند رود استفاده بکنیم خود مسئله مهمی بود. جریان جزر و مد در اروند رود وجود داشت، جریان خود رودخانه هم وجود داشت و در واقع همزمان چهار جریان در اروند رود وجود داشت و برای اینکه غواص ها بتوانند از اروند رود عبور کنند باید این چهار جریان را خنثی می کردند: یک جریان طبیعی رودخانه بود. یک جریان زمانی بود که مد می¬شد یک جریان زمانی بود که جزر می شد. یک جریان هم زمانی بود که مد و جریان طبیعی رودخانه در هم تلغی می کردند؛ یعنی از این طرف آب می آمد و از این طرف از زیر آب می¬رفت. علی ایحال جریانات رودخانه، ساحل رودخانه و شرایط رودخانه اینها مسائلی بود که برای تاکتیک عملیات بسیار مهم بود. عراق پیش از عملیات والفجر ۸ هم از نظر اقتصادی، هم از نظر نظامی، هم از نظر سیاسی، وضع خوبی داشت؛ یعنی در این زمان از نظر نظامی تجهیز فوق العاده ای شد، بخصوص توانست که با در اختیار گرفتن هواپیماهای میراژ در سطح وسیع، عملیات دریایی را به صورت گسترده ای در خلیج فارس انجام دهد که این خیلی مهم بود. کشورهای مختلف از عراق حمایت می کردند و همزمان  با این عملیات عراق داشت جنگ نفت کش ها را به سرعت انجام می داد؛ پس از نظر نظامی عراق وضعش خوب بود. از نظر درآمد نفتی هم آنها شرایط مناسبی داشتند. با لوله های نفتی که از طریق ترکیه و از طرف عربستان کشیده بودند، نفتشان صادر می کردند و بخشی از نفت را هم از طریق نفت کش ها و تانکر های نفت کش می¬بردند از بندر عقبه در اردن صادر می کردند. از نظر سیاسی هم وضع خوبی را داشتند. در آن زمان ارتش عراق ۲۵ لشکر داشتند و حدوداً تقریباً ۷۰ و اندی تیپ داشتند. در آن زمان در کل جبهه ها کل ارتش عراق با این استعداد قادر بوده که برداشت بشود و در این منطقه عملیات انجام بدهد؛ اما در منطقه عملیاتی فاو در لحظه عملیات عراقی ها حدوداً استعداد یک تیپ را بیشتر نداشتند. البته بالاتر چرا داشتند، ولیکن در حین عملیات این یگان ها همه به منطقه آمدند؛ یعنی وقتی که عملیات شروع شد در این ۷۵ روز اینها آوردند و این عملیات را انجام دادند. در آن زمان سیاست دشمن این بود؛ یعنی استراتژی نظامی¬شان و استراتژی عملیاتی شان در آن زمان از آن چیزی که من مطالعه کردم این بوده. نکته بعدی این بود که می¬خواستند ایران را در دفاع از سرزمینهایی که در اختیار گرفته بودند به این نتیجه برسانند که عملیات نظامی شما را به نتیجه نخواهد رساند و فایده ندارد و ایران را خسته بکنند. مسئله بعدیشان این بود چون در جبهه های زمینی آنها نمی¬توانستند کار موفقی انجام بدهند جبهه دریا را روی ما باز کرده بودند، جنگ نفت کشها و زدن مراکز تولید و صدور نفت ایران به شدت ادامه داشت. دیگر این که آنها در آن زمان، جنگ شهر ها را انجام می دادند؛ یعنی به شهر ها حمله می کردند، البته گستردگی جنگ در شهرها زمان های مختلف متفاوت بود، ولی قبل از عملیات فاو جنگ شهر ها ادامه داشت. به علاوه عراقی ها سلاح شیمیایی در اختیار داشتند و درباره آن به عنوان یک سلاح مهم بازدارند در برابر حملات ایران فکر می¬کردند و روی سازماندهی سلاح شیمیای شان هم زیاد کار کرده بودند و در مجموع آماده بود.
اما ایران؛ ایرانی که می خواست عملیاتی را انجام دهد: جهاد به عنوان پشتیبانی در جنگ شرکت داشت، توپخانه ارتش در این عملیات از ابتدا بود، سایت پدافند هوایی هاگ از ابتدا بود، در ادامه عملیات هم هوانیروز چند فروند هلیکوپتر کبری آورد، و بعدها در ادامه کار، لشکر ۳۰ گرگان هم به عنوان پدافند وارد این منطقه شد. یک توپ ۷۶ م.م از نیروی دریایی گرفتیم که کنار خور عبدالله مستقر کردیم. از لشکر ۲۱ حمزه سیدالشهدا آمدند و اینها ادامه داشت ولیکن روز اول اینطور بود. برادران جهاد سازندگی همانطور که عرض کردم پشتیبانی از عملیات را به عهده داشتند و قرارگاه خاتم نیز در این عملیات دو قرارگاه ایجاد کرد: یکی کربلا و یکی قرارگاه نوح. قرارگاه کربلا برادر عزیزمان آقای غلامپور فرمانده اش بودند، یگان های قرارگاه نوح هم بود که قرارگاه فاو در این منطقه عمل می کرد. اما در اینجا برای اینکه عملیات را طرح ریزی بکنیم چند چیز به ما کمک کرد: یکی از مسائل تجربیات عملیات های خیبر و بدر بود. در عملیات های خیبر و بدر مهمترین چیزی که باعث ناکامی ما شد مسئله پشتیبانی بود؛ یعنی جاده نداشتیم، تدارک نمی¬توانستیم بکنیم و نمی توانستیم نیروها را در منطقه خوب درگیر عملیات نگه داریم؛ بنابراین برای این عملیات روی این مسئله خیلی فکر کرده بودیم که چگونه عملیات را انجام دهیم که مثل بدر و خیبر دوباره همان حوادث تکرار نشود. نکته دیگر اینکه چون همه با عملیات والفجر ۸ مخالف بودند و پیچیدگی زیاد داشت، روی برنامه ریزی و مانور پشتیبانی اش خیلی دقت انجام شد؛ یعنی در واقع آن مخالفت های فراوان کمک کرد به اینکه ما اشکالات را قبل از عملیات به سرعت برطرف کنیم.



موضوعات :
ترجمه
ads

درباره نویسنده

ali lotfimehr 55 نوشته در رهاپروژه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *