گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
رهاپروژه

شهید گلریز * رهاپروژه


رهاپروژه

ادامه مطلب

آپدیت
شهید گلریز
1397-01-26
21 بازدید
گزارش نسخه جدید

شهید گلریز



موضوع:زندگی نامه شهید سید حسین گلریز


بهار۹۷

بیوگرافی:

شهید سید حسین گلریز

نام پدر: سید مهدی

ولادت: ۱۳۳۸

محل تولد: بابل

وضعیت تأهل: متأهل

تحصیلات: دیپلم

محل شهادت: اهواز

نحوه شهادت: در اثر اصابت ترکش

تاریخ شهادت: ۱۰/۲/۱۳۶۱

نقش شهید در دفاع مقدس: جانشین گردان

کدشناسائی شهید:-

گلزار: آرامگاه گله محله

نوع فعالیت در ستاد نماز جمعه: حفاظت

زندگی نامه سردار پاسدار شهید سید حسین گلریز

سردار پاسدار شهید سید حسین گلریز به سال ۱۳۳۸ ه- ش در شهرستان بابل دیده به جهان گشود. مراحل مختلف تحصیلات را تا دیپلم در رشته فرهنگ و ادب با موفقیت به پایان رساند.

شهید پاسدار گلریز که در خانواده ای مذهبی بالیده بود با اوج گیری انقلاب اسلامی در صفوف مبارزان علیه طاغوت پیوست.

پس از پیروزی انقلاب در پی تحکیم حکومت اسلامی به فعالیت پرداخت. ایشان از تاریخ ۴/۳/۱۳۵۸ به عضویت سپاه در آمد.

با ازدواج شهید گلریز یک فرزند از ایشان به یادگار مانده است. ولی عشق و دلدادگی به شهادت و سرور شهیدان او را بارها به سوی جبهه های حق علیه باطل کشاند.

سرانجام در آخرین اعزام در تاریخ ۱۶/۱/۱۳۶۱ در منطقه اهواز در لشگر ۲۵ کربلا به تاریخ ۱۰/۲/۱۳۵۱ با مسئولیت جانشین گردان با اصابت تیر به بدن شربت شهادت را نوشید و به دیار حق پیوست.

نامه شهید حسین گلریز به همسرش:

متن نامه سردار شهید سید حسین گلریز به همسرش را در ادامه می‌خوانید:

خدمت همسر عزیزم سلام

إن الذین امنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم. سوره بقره آیه ۲۱۸

آنان که به دین اسلام گرویدند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند، امیدوار و منتظر رحمت خدا باشد که خدا بر آن‌ها بخشاینده و مهربان است.

به فرموده خداوند متعال در قرآن مجید، ما می‌توانیم بفهمیم که اگر ما ایمان به اسلام داریم و ادعا می‌کنیم که مسلمانیم، پس باید از شهر و دیار خود مسافرت کرده و به جنگ با کافران و منافقان برویم، وگرنه ما خودمان یکی از دشمنان سرسخت خداییم. راستی خانم عزیزم تو اسلام را دوست داری؟ خدا را دوست داری؟ قرآن را دوست داری؟ پیغمبر رادوست داری؟ ۱۴ معصوم را دوست داری؟ رهبر عزیز خمینی را دوست داری؟ اگر دوست داری پس نشان بده بگو به همه مردم، فریاد بزن که من در راه خدا شوهرم را، بچه‌ام را، خودم را، خانواده‌ام را، حاضرم قربانی کنم. تمام خوشی‌های دنیا را در راه خدا بدهم، تا خدا از من راضی باشد. اگر این‌کارها را انجام دادی بدان که حتما به دستور قرآن عمل کرده‌ای.

دیگر هیچ دشمنی نمی‌تواند نارحتی تو را ببیند و خوشحال و قوی تر شود و اسلام را تضعیف کند.

باری بنده حقیر در اینجا حالم خیلی خوب است، البته منظورم این نیست که در فکر شما نیستم‌. بلکه به تو و بچه‌ام خیلی خیلی خیلی علاقه دارم و محبت‌های تو را هیچوقت فراموش نمی‌کنم.

من می‌دانم که زنان خوب وجود دارند، ولی من اولین زن پاک و مهربان و با ایمانی که در طول زندگیم دیدم فقط تو بودی، من تو را در دنیا و آخرت دوست خواهم داشت و دلم می‌خواهد که در دنیا و هم در آخرت با تو باشم زیرا خیلی لذت می‌برم. من همیشه بیمار بودم و همیشه در زندگی خسته و نارحت بودم، به همین دلیل هر وقت مشغول عبادت بودم، با گریه و زاری از خدا التماس می‌کردم که مرا شفا بدهد. خداوند برای اینکه مرا از بدبختی و بیچارگی نجات دهد تو را به من داد و وقتی با تو ازدواج کردم، روزی من روز به روز زیادتر شد. خیلی خوشحالم که با تو ازدواج کرده‌ام. امیدوارم که حال فرزندم خوب بوده باشد و در آخر خوشبختی شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم. امیدوارم در دنیا و اخرت خوشبخت بوده و امام زمان (عج) از شما راضی باشد.

وصیت نامه  سردار پاسدار شهید سید حسین گلریز

بسمه تعالی

وصیت نامه اینجانب سید حسین گلریز متولد ۱۳۳۸، شماره شناسنامه: ۱۱۸ صادره از: بابل

 محل تولد:بابل  نام پدر: سید مهدی.

از آنجایی که وصی هر شخصی باید از مؤمن ترین افراد تعیین شود، بنده حقیر عباس جلالی یعنی برادر خانم و بعد از او یعنی در عدم حضور او برادرش علیرضا جلالی را وصی خود قرار می دهم و با التماس و معذرت، می خواهم که آنها با رضایت کامل این بار مسئولیت طبق مسئولیت شرعی پذیرفته و بدان عمل نمایند:

۱-    تا آنجایی که می توانند سعی کنند که نماز و روزه مرا بوسیله حقوقم یا جای دیگر تهیه کرده و پرداخت نمایند. مدت حداقل چهار سال و حداکثر آن را خودتان می دانید.

۲-    چهار گوسفند نذر کرده ام که به گردنم می باشد. در ضمن چون دو تا از این چهار گوسفند را در کودکی یعنی بلوغ، نذر کرده ام شما از حاج آقای روحانی سئوال کنید که واجب است بدهید یا خیر.

۳-    مقداری پول به قرض الحسنه بدهکارم آنرا پرداخت نمایید.

۴-    اگر می توانید به مقداری که در توان هست به فقرا پول بدهید تا اگر به کسی پول خورده بدهکار بودم، تلافی شود.

۵-   اگر نمی توانید پول نماز و روزه گوسفند وغیره را همه با هم حساب کنید از حاج آقای روحانی سئوال کنید که شما را راهنمایی کند.

۶- کتاب هایی را که متعلق به بنده می باشد، می توانید استفاده کنید. منتهی آنها را دوباره برگردانید تا وقتی که فرزندم بزرگ شود. زیرا می خواهم وقتی که بزرگ شد.بوسیله کتاب هایم خط قرمزی مرا در یابد.که آن خط، فکر روحانیت و در اصل اسلام و ولایت فقیه است.

۷-دخترم اگر بخواست خدا بزرگ شد او را به کسی بدهید که عاشق امام و مؤمن به خداست.

۸- اگر دخترم بعد از تحقیق خیلی خیلی زیاد به عقد یک شخصی درآمد و بعد از ازدواج شوهرش منحرف از خط اسلام درآمد یا منافق بود فوری دخترم باید از او کناره بگیرد.

۹-  شوهر دخترم باید از روحانیت یا اگر نشد از هر قشری باشد متقی باشد.

۱۰-  به دخترم بگویید که مانند زینب باید برایم زینبی کند. زیرا یکی از دلایل نام گذاری او به همین اسم و نشانی همین بوده است.

۱۱-  تمام وسایل خانواده و حقوقم متعلق به خانم عزیزم و فرزندم ولی به مقداری که سپاه تعیین کرده و به حقوقم افزوده بود متعلق به پدرم می باشد.

۱۲- همه و همه موظفند که از زن و فرزندم مانند خودم نگهداری و حمایت کنند.

۱۳-  فرزندم متعلق به مادرش بوده و او موظف است که کاملاً در تربیت و سلامتی و مسیر اسلامی اش دقت کرده و از روحانیت و مؤمنین و مومنات در تربیتش کمک بگیرد و از چهار سالگی دخترم را با مقنعه و چادر بپوشاند. 
  

                                                                   راوی: ابراهیم (ناصر) شهاب الدین پور

حسین گلریز مردی الهی بود و در راستای مأموریت سپاه از هیچ چیزی فرو گذاری نمی کرد. ایشان از طرف سپاه مأمور حفظ جان  حضرت آیت ا… روحانی نماینده امام خمینی (ره) در استان مازندران شدند.و با توجه به اینکه در آن اوایل هنوز آموزشی حفاظتی رسمیت پیدا نکرده بود.حرکات و برنامه ریزی ایشان طوری بود که اگر کسی از بیرون کارهای او را مشاهده می کرد فکر می کرد یک دوره تکمیلی حفاظت از شخصیت ها را دیده است. در اوایل انقلاب وحتی تا چند سال بعد از جنگ این شخصیتها در معرض ترور بودند و حفاظت از جان آنها به آموزش و برنامه ریزی احتیاج داشت. حسین گلریز برای رفت وبرگشت آیت ا… روحانی از محل زندگیش (روستای کله بست)تا مدرسه صدر طوری برنامه ریزی می کرد که مشکلی پیش نیاید. به طور مثال طراحی او به شکلی بود که اگر در مسیر حرکت مورد حمله دشمن قرار گرفتند. بتوانند حرکات آنها را خنثی کنند. خوب این گونه حرکات با اخلاق و روحیات مردمی آیت ا… روحانی سازگار نبود. و بیشتر توجه ایشان این بود که از منظر و دید مردم پنهان نباشند.ایشان این برنامه حفاظتی را به جهت اینکه او را از ارتباط با مردم به خصوص در محیط کله بست محدود می کرد. مخالفت داشتند تا جائیکه یکی از روزها به بچه های حفاظت که آن روز سر گروه حفاظت آقای گلریز بود.فرمودند:« برو به مسئول سپاه بگو من دیگه محافظ نمی خوام!» خوب این تصمیم حاج آقا با آن شرایط و اوضاع مملکت هیچ سنخنیت نداشت.حسین گلریز که نمی خواست باعث ناراحتی آیت ا… روحانی بشود بچه های دیگر را فرستاد سپاه و خودش در آن هوای سرد تا صبح دم درب حاج آقا پاسداری داد و نقل می کنند نزدیک صبح خوابش برد و دم درب ورودی خوابید تا اگر کسی می خواهد بیرون برود با او برخورد کند وبیدار شود که البته همینطور هم شد.

و  حاج آقا روحانی وقتی صبح می خواستند بروند نماز ،ایشان را بیدار کردند و یا خودش با صدای درب، بیدار شد. وقتی حاج آقا اورا با این وضعیت دید او را بغل کرد و به اتفاق رفتند برای نماز صبح  بدین وسیله تدبیر صحیح و عاطفی حسین گلریز کارگر شد و حاج آقا با بازگشت محافظین موافقت نمود و این گونه این مشکل حل شد.

مدت ها گذشت و حسین گلریز مأموریت یافت تا در جبهه های نبرد حاضر شود. چند روز قبل از حرکت، بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد روستای کله بست حاضر شد و با مردم صحبت کرد. او از مردم حلالیت خواهی کرد و با همه رو بوسی کرد. فردای آن روز به سوی جبهه های نبرد حرکت کرد و چند روز بعد در اولین مرحله ی عملیات بیت المقدس،آسمانی شد. 
    



موضوعات :
ترجمه

درباره نویسنده

admin 196 نوشته در رهاپروژه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *