گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
رهاپروژه

سینماییِ هالیوود و جهان غرب * رهاپروژه


رهاپروژه

ادامه مطلب

سینماییِ هالیوود و جهان غرب
۱۳۹۶-۱۰-۰۶
86 بازدید
گزارش نسخه جدید

سینماییِ هالیوود و جهان غرب


تعداد تولیدات سینماییِ هالیوود و جهان غرب در مورد موضوع آخر الزمان، آن چنان زیاد است که نمی توان تمامی آن ها را مورد تحلیل قرار داد؛ بلکه می بایست به تحلیل و نقد نمونه
هایی از آن تولیدات – که به نوعی، الگو و نماینده دیگر آثارِ مشابه هستند- اکتفا کرد.

در ادبیات غرب، معمولاً از آخر الزمان با اصطلاح «آپوکالیپس» و از نبرد و جنگ نهایی آخر الزمان که بین منجی جهانی و دشمنان او در میگیرد، با اصطلاح «آرماگدون» یاد می
شود. اثرپذیری بالای سینمای غرب از این مفاهیم، به گونه ای است که حتی برخی تولیدات هالیوود، صریحاً با عنوان آپوکالیپس یا آرماگدون نام گذاری شده اند. نکته شگفت دیگر، این است که اغلب آثاری که در محتوا و درون مایه به این مضمون پرداخته اند، دارای خط داستانیِ یکسان و ساختار قفسهایِ همانندی هستند؛ یعنی معمولاً به یک شیوه شروع شده، ادامه یافته و به پایان می رسند و در آن ها طرح کلی داستانی و ساختار اصلی فیلمنامه، به نحو شگفت
آوری یکسان و مشابه است.

این ساختار و خط داستانیِ واحد و مشابه بدین گونه است که در ابتدای آن ها، زندگی به نحو معمولی و آرام در دنیا، جریان دارد. خصوصاً در آمریکا – که تقریباً تمامی این آثار، حوادث و اتفاقات اصلی فیلم را در همین نقطه تعریف می کنند و به عنوان مکان اصلی داستان، از آن استفاده میبرند- همه چیز به نحو آرام و رضایت بخشی در حال گذر است؛ بچهها مدرسه می
روند، کارمندان بر سر کار خود هستند، مغازه
دارها به فروش اجناس خود مشغول اند، کافهها و تریاها فعال هستند و به طور کلی، همه اقشار مردم، به زندگی و خوش گذرانی مشغول اند

اما به ناگاه، ورود یک گروهِ غریبه و ناشناس، این آرامش را به هم می زند که معمولاً گروهی هستند که هیچ اطلاعات و مشخصاتی از آنان در دست نیست. برای مثال، در فیلم بسیار معروف و پر خرج «روز استقلال»، یک سفینه بسیار بزرگ و غول آسا که می تواند بر شهری بزرگ، سایه افکند، از نقطه ناشناخته ای از کهشکان، سر می رسد و در آسمان ظاهر می
گردد.

در همه این آثار، مردم زمین با کمک دانشمندان و نیز رهبران سیاسی تلاش می
کنند که با این غریبه های نوظهور ارتباط بگیرند و با آن ها زبان مشترک پیدا کنند. دانشمندان اصلی و رهبران کلیدیِ در این تلاش ها نیز، عمدتاً آمریکایی
هستند که خود، به گونه ای روشن و واضح ، درصدد القای این مطلب است که آمریکایی ها، رهبر و لیدر جهان هستند و بقیه جهانیان- حتی اروپایی
ها- باید تابع و پیرو محض آن ها باشند!

در ادامه داستان و علی رغم تلاش های صادقانه و انسانی(!)، هیچ امکانی برای ایجاد ارتباط، از سوی غریبهها ایجاد نمیشود و تمامی تلاش
ها برای درک منویات و افکار و اهداف آنان، کاملا بینتیجه می ماند.

تا این که به ناگاه، نشانه هایی از رفتار خصمانه و جنگ طلبانه از سوی غریبه ها مشاهده میشود و در حالی که جهانیان (به رهبری آمریکایی
ها!) دلیلی برای این رفتار نمی یابند، دفعتاً و به نحوی غافل گیرانه، حملاتی آتشین و مرگبار و بسیار ویرانگر بر تمامی مناطق مسکونی زمین و شهرها و مردمان، آغاز می شود؛ بسیاری از نقاط زمین نابود می گردد و انبوه زیادی از مردم می
میرند.

در این فیلمها معمولاً نیویورک، واشنگتن، شیکاگو، لوس آنجلس و نیز پاریس، لندن، رم و … منهدم می
گردند. در برخی از این آثار، حتی پکن، مسکو و دهلی نو نیز از بین می روند. نویسنده این مقاله، خود، شاهد آثاری بوده که در آن، مکه و شهرهای مسلمان نشین نیز، با حمله بیگانگان نابود می شوند!

در مجموع، همه چیز به هم می ریزد و ترس، اضطراب، بهت، نگرانی، آشفتگی و وحشت از مرگ و نیستیِ بشریت و تمدن، بر فیلم حاکم می شود. باقیمانده مردم زمین – که به هر طریق، نجات یافتهاند- حول محور قیادت و ریاست رییس جمهوری آمریکا (!) دوباره به بازسازی و تجدید قوا می
پردازند و دانشمندانی که زنده ماندهاند نیز با تشویق و هم فکری رییس آمریکایی، به مطالعه و بررسی نقاط ضعف بیگانگان پرداخته و سرانجام، در اوج ناامیدی، راهی برای مقابله و مبارزه و انتقام گیری می یابند و با حضور شجاعانه رئیس آمریکایی، به آخرین حمله متقابل، دست زده و در نقطه پایانی داستان، موفق به نابودی مرکزِ فرماندهیِ بیگانگان می شوند و بدین ترتیب، جهان را از نابودی کامل می رهانند…!

البته در جزییات فیلم ها، طبعاً تفاوت
هایی وجود دارد؛ امّا کلیت آن ها به همین شرح است.

تمام ادیان الهی و غیر الهی، به آخرالزمان و این‌که روزی می‌رسد که همه شر در مقابل همه خوبی و نیکی می‌ایستد، معتقدند و انتظار ظهور یک منجی را می‌کشند که نماد نیکی‌هاست و ظلم و بدی را در آخرالزمان از بین خواهد برد. بودایی‌ها و هندوها منتظر آمدن (گوتمه) یا بودای پنجم هستند، زرتشتی‌ها در انتظار سوشیانت (یا سوشیانس) و مسیحیان هم معتقدند که حضرت عیسی دوباره از اورشلیم و بیت المقدس ظهور می‌کند. یهودی ها هم می‌گویند عیسای واقعی هنوز نیامده است.

اما در فیوچریسم (آینده‌گرایی) مسلمانان، شیعه و حتی سنی در انتظار ظهور مهدی صاحب الزمان هستند، اما با یک تفاوت با ادیان دیگر. آن‌ها منجی‌شان از آسمان ظهور می‌کند و در همان وقت ظهور به میان مردم می‌آید، اما منجی ما مسلمانان، هم اکنون در میان مردم زندگی می‌کند و در مشکلات و سختی‌ها همراهیشان می‌نماید، بدون آن‌که کسی او را بشناسد و از روی همین در زمین قیامش را آغاز می‌کند، نه آن‌که از آسمان فرود آید، یا مثل عیسی مسیح در حالی‌که خود مسیحیان (به اشتباه) معتقدند دوهزار سال پیش به صلیب کشیده شده و از دنیا رفته است، دوباره زنده شود. منجی ما عمر هزارساله دارد و پنهان از دید مردم است، اما زنده است و عینی. بنابراین در زندگی مسلمانان تجلی خاصی می‌یابد و همه اکنون هم از او مدد می‌گیرند و در انتظار او سعی دارند کارهای نیک انجام دهند و زمینه را برای ظهور حضرتش فراهم سازند. در حالی که انتظار ادیان دیگر جلوه‌ای در زندگی معمولشان ندارد.

در هالیوود انواع آخرالزمان‌ها به تصویر کشیده شده است.

۱٫ آخرالزمان تکنولوژیک: ساخته‌های دست بشر روزی بر ضد او می‌شورند و تکنولوژی دشمن خالقش خواهد شد. این موضوع در این فیلم ها به تصویر کشیده شده است : دکتر فرانکشتاین، ترمیناتور و ماتریکس یک و دو. منجی در این آثار معمولاً یک انسان دانا و شجاع (والبته آمریکایی!) است که با شهامت و دانش خود، پیروانش را هدایت می‌کند و دشمن را که همان مخلوق اوست شکست می‌دهد. دقت کنید به نوع رهبری مورفیوس و نئو در ماتریکس. و این که نئو یا منجی خود یک تکنسین کامپیوتر است که بر ضد ابرکامپیوتر و فضای مجازی قیام می‌کند.

۲٫ آخرالزمان طبیعی: بالاخره طبیعت که مورد هجوم انسان قرار گرفته و انواع آلودگی‌های زیستی در آن پدید آمده است، علیه نسل بشر عصیان می‌کند و وقایعی چون سیل، زلزله، گردباد و آتشفشان‌های عظیم یا برخورد شهاب سنگ‌ها را موجب می‌شود، یا چون انسان در ژنتیک دستکاری کرده و در واقع در کار خدا دخالت نموده است، هیولاهای ناشناخته قرون اولیه حیات بشر بر زمین پدیدار می‌شوند و انسان را محاصره می‌کنند. در این‌جا نیز منجی همانی است که در بالا اشاره شد و البته ویژگی مهمش آمریکایی بودن اوست! مانند فیلم‌های برخورد عمیق، آرماگدون، قله دانته، دنیای آب، گودزیلا، و پارک ژوراسیک.

 آخرالزمان دینی: مهم‌ترین رویکرد سینمای هالیوود است که به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم شرایط آخرالزمانی را به تصویر می‌کشد. در این مورد نیروی شر، یا شیطان است با وسوسه‌هایش، یا با حضور فیزیکی‌اش، یا ضد مسیح )آنتی کرایست) یا دجال، که در زمان خاصی از زندان خود رها می‌شود و حیات بشر را تهدید می کند. منجی نیز طبیعی است که یک متدین( کشیش یا قدیس) است که سحر شیطان را باطل می‌کند. (این منجی هم آمریکایی است!) به فیلم‌هایی نظیر جن‌گیر یک و دو، طالع نحس، و پایان روزگار دقت کنید.

۴٫ آخرالزمان علمی ـ تخیلی: در این روش، سینماگران واقعیت و خیال را با هم تلفیق کرده و به مقصود خود می‌رسند. نیروهای شر همان فضایی‌ها هستند که از آن‌سوی کهکشان و از اعماق تاریک فضا به زمین حمله ور می‌شوند و منجی در این‌جا نیز با دانش و شجاعت خود مهاجمان فضایی را از بین می برد. (یک آمریکایی!) مانند مجموعه فیلم‌های بیگانه، روز استقلال، عنصر پنجم، و مجموعه جنگ ستارگان.

۵٫ آخرالزمان اسطوره‌ای یا افسانه‌ای : این نوع اخیراً بسیار مورد توجه هالیوود قرار گرفته و انواع فیلم‌های تولید شده در این‌باره نشان دهنده نوعی علاقه هالیوود به طرح آن است. سری سه گانه ارباب حلقه‌ها، و سری فیلم‌های هری پاتر که اکنون فیلم‌ها و کتاب‌های آن بسیار پرفروش شده و سود سرشاری را نصیب سازندگان آمریکایی کرده، از این گونه است. از دیگر فیلم‌های این‌گونه می‌توان مومیایی، بازگشت مومیایی، عقرب شاه، جادوگر مرلین، و…. را نام برد. در این فیلم‌ها یک هیولای نادیده یا جادوگری وحشتناک و افسانه‌ای زندگی انسان‌ها را تهدید می‌کند و منجی و یارانش باید به سرزمین اسرار آمیز این هیولا سفر کنند و با زیرکی و توانایی خود با او بجنگند، زیرا او را فقط با سلاح‌های اسرارآمیز و جادویی مثل خودش می توان از میان برداشت. سرانجام هم با کشف یک طلسم یا ابزاری سحرآمیز (نگاه کنید به حلقه در ارباب حلقه ها یا هنر جادوگری هری پاتر) نماد شر و بدی از بین می رود.

محتوای تمام این فیلم‌ها برگرفته از آموزه های مسیحیت و یهودیت است و در آن‌ها نشانه‌های فراوان از این آموزه ها به چشم می‌خورد.

سینما آخرالزمانی چند سالی است که به صورت جدی در سینما هالیوود توجه ها را جلب کرده است و این در حالی است که به تعبیر بسیاری از کارشناسان رسانه موج گرایش به این ژانر خاص بی علت نیست و علاوه بر مسایل فرهنگی مسایل سیاسی خاصی پشت آن نهفته شده است.به ویژه در چند سال اخیر هر فیلمی که در این زانر ساخته شده است حتی اگر کیفیت پایینی داشته باشد دست اندرکاران اکران در آمریکا به آن توجه  کرده اند تا به نوعی با فروش فراوان دیگر کارگردانان را به ساخت چنین فیلم هایی جلب می کند.

اما بی تردید در بین فیلم های آخرالزمانی به انهایی که با عنصر جادو همراه بوده است.به صورت ویژه ای توجه کرده اند.نمونه بارز این گونه فیلم ها را می توان در سری های مختلف فیلم هری پاتر یلاخص در سری هری پاتر و یادگاران مرگ ۱ و ۲ به کارگردانی دیوید بتس مشاهده کرد به ویژه که این فیلم  به صورت ملموسی جادو و آخرالزمان را با هم ترکیب کرده است.

 تقابل جادوی سیاه و سفید در آخرالزمان

 به طور کلی داستان قسمت اول هری پاتر و یادگاران مرگ در حالی به سمت نابودی کامل دنیا پیش می رود که تبلیغات فراوانی برای قسمت دوم آن شده است به گونه ای که پیش بینی فروشی بیش از ۳۰۰میلیون دلار برای آن,مدیون تبلیغات گسترده ای است که تا قبل از انتشار سری دوم بوده که برای آن شده بود.حتی در سری جدید وردهای جدیدی هم به آن اضافه شده است که تا مخاطب آن را به عینه حس کند که اخرین قسمت از هری پاتر که به دو قسمت تقسیم شده به نوعی نبرد پایانی خیر و شر است.

اگر به انونس جدید سری دوم هری پاتر و یادگاران مرگ که پخش شد نگاهی بیندازیم متوجه خواهیم شد که سبک این فیلم دقیقا وارد سبک فیلم هایی مانند:کتاب الی(کتاب مقدس) شده است.

و همچنین نوع کابالایی(عرفان یهودی)که در سری آخر این مجموعه دیده می شودکابالایی متفاوت با سری های قبلی است که فقط مبتنی بر جادوگری و چند ورد است چرا که به طور کلی روند قصه در سری جدید تغییر می کند.این تغییر شامل تقسیم جادو به سیاه و سفید و تقابل آنها در این قسمت است.موضوعی که دقیقا در مصداق فیلم های سال پیش به نوعی دیگر تکرار شده بود که نمونه این فیلم ها را می توان ارباب حلقه ها دانست چرا که شخصیت لرد ولدمورت دقیقا شبیه گاندولف در ارباب حلقه هاست.نماد های ماسونی در این دو قسمت که در واقع یک قسمت است.بش از پیش به کار گرفته شده که نشان می دهد کارگردانان این مجموعه هرچه جلوتر رفته اند بیشتر به دنبال القای هدف اصلی خود بوده اند.

 ولدمورت دجال,سوار بر موج سیاهی آخرالزمان!

 داستان این قسمت در جایی دنبال می شود که بزرگ جادوگر مدرسه جادویی هاروارد یعنی دامبلدور که نماد جادوگری مثبت(جادوی سفید)است بر اثر درگیری با افراد لرد ولدمورت یعنی نماد جادوگری منفی(جادوی سیاه)کشته شده و تمام دنیای جادو در اختیار جادوگر سیاه و افراد او قرار گرفته است.در این بین هری پاتر و ران و هرمیون تصمیم می گیرند که به تنهایی به جنگ با سیاهی بروند چرا که بسیاری از همراهان آن کشته شده اند همچنین آنها به دنبال این هستند که جان پیچ هایی را که در آن بخشی از جان لرد ولدمورت نهفته است یکی یکی پیدا کنند وبا از بین بردن آن به زندگی لرد سیاه پایان دهند.

داستان این قسمت دقیقا شباهت عجیبی با فیلم های ژانر آخرالزمانی و به نوعی تصویر آخرالزمانی دارد که در این فیلم ها دیده می شود.به گونه ای که اصل روایت آن دقیقا مشابه داستانی است که گروه های صهیونیستی از اخرالزمان خود تصویر می کنند. آخرالزمانی که به تعبیر آن ها همرا با تسلط جادو و شیاطین است و در این بین فقط جادوی صهیونیسم است که می تواند با جادوی سیاه مبارزه کند.در واقع که این قسمت از مجموعه هری پاتر که بسیاری از کارشناسان به دلیل سیاه نمایی فوق العاده از آن سیاهی و پلیدی حاکم شده و همه منتظر منجی جادوگری از جنس کابالا هستند.

این قسمت از هری پاتر پر شده است از انواع و اقسام نماد های آخرالزمانی گروه های صهیونیستی!به ویژه سکانس هایی از فیلم که مدرسه تصرف شده هاروارد را نشان می دهد و در کنار آن سرزمین جادویی را که به بیابان تبدیل شده و تحت تسخیر پلیدی درآمده است.به گونه ای به نمایش می گذارد که بیننده علی الخصوص نسل جوان حس کند که دیدگاهای صهیونیسم درباره آخرالزمان حقیقت دارد به ویژه صحنه های ابتدایی فیلم که در آن لرد ولدمورت دور میز با یاران جادوگر خود نشسته است.دقیقا تداعی کننده همان دجالی است که در رویای آخرالزمان یهود مشاهده می شود.هر چند جی کی رولینک نویسنده کتاب هری پاتر درباره اصل داستان آن به این نکته اشاره می کند که بهترین قسمت از فیلم همین قسمت است.بی شک هری پاتر و یادگاران مرگ که در دو قسمت تولید شده است و پیش بینی فروش بسیاری هم برای آن می شود.بیش از فیلم های قبلی سری هری پاتر در ذهن بیننده تاثیر گذار خواهد بود چرا که در این قسمت بیش از قسمت های دیگر داستان فیلم از قصه ای معمولی که برای نوجوان است خارج شده و به آرمان نامه ای برای تفکرات خاص تبدیل شده است.

 وقتی که وردهای جادویی جایگزین دین می شود

 
 

این فیلم بیش از هر چیز ذهن کودکان و نوجوانان را هدف قرارمی دهد چرا که اومانیست(انسان گرایی) نهفته در مجموعه هری پاتر به ویژه در قسمت های پایانی دقیقا برای بعضی ازنوجوانان تارضی ایدئولوژیک ایجاد می کند.بسیاری از آنها  ممکن  است جادوی نمایش داده شده در سری هری پاتر را دقیقا در مقابل اراده خداوند تصور کنند و همین جاست که یکی از نکات اصلی رخ می نماید و همان سکولاریسم تصویری است!

سکولاریسمی که به وسیله زبان تصویر در ذهن بیننده جای می گیرد.این موضوع زمانی اوج می گیرد که هری در مقابله با مرگ خوارها که نماد سیاهی محض هستند از وردهای جادویی خاصی استفاده می کنند.به ویژه در قسمت اول یادگاران مرگ به نوعی این مسئله شدت یافته است.کار حتی به جایی رسیده است که بعضی از کشیش های کلیسا پس از مشاهده این قسمت از هری پاتر به این موضوع اشاره کرده اند که هری پاتر به جای دعا به آنها وردهای جادویی یاد می دهد.اگر صحبت های این کشیشان را در کنار تحلیل محتوایی کابالای هری پاتر قرار دهیم متوجه خواهیم شد که پرونده هری پاتر برای لابی های سیاسی اهمیت فراوانی دارد چرا که هری پاتر فقط فیلم جادویی نیست بلکه به نوعی پیوندی با افکار ایدئولوژیک گروه هایی در امریکا دارد.



موضوعات :
ترجمه
ads

درباره نویسنده

admin 162 نوشته در رهاپروژه دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *